misremembered details
جزئیات بهخاطر فراموش شده
i misremembered
من بهخاطر فراموش شده
misremembering events
بهخاطر فراموش کردن وقایع
she misremembered
او بهخاطر فراموش کرد
badly misremembered
به شدت بهخاطر فراموش شده
misremembered facts
حقایق بهخاطر فراموش شده
having misremembered
داشتن خاطرهی فراموش شده
misremembered it
آن را بهخاطر فراموش کرد
they misremembered
آنها بهخاطر فراموش کردند
completely misremembered
کاملاً بهخاطر فراموش شده
i misremembered the meeting time and arrived late.
من زمان جلسه را به اشتباه به یاد آورده بودم و دیر رسیدم.
she misremembered his name and introduced him incorrectly.
او اسم او را به اشتباه به یاد آورد و او را به درستی معرفی نکرد.
he misremembered the details of the accident, making the report inaccurate.
او جزئیات حادثه را به اشتباه به یاد آورد و باعث شد گزارش نادرست باشد.
i misremembered the password and couldn't log in.
من رمز عبور را به اشتباه به یاد آوردم و نتوانستم وارد سیستم شوم.
the story was slightly misremembered over the years.
داستان در طول سالها به طور جزئی به اشتباه به یاد مانده بود.
i misremembered the location of the keys and searched everywhere.
من محل کلیدها را به اشتباه به یاد آوردم و همه جا گشتم.
he misremembered the order of events, confusing the timeline.
او ترتیب وقایع را به اشتباه به یاد آورد و خط زمانی را گیج کرد.
she misremembered the lyrics to the song and sang them wrong.
او متن آهنگ را به اشتباه به یاد آورد و آن را به درستی نخواند.
i misremembered the amount of money i needed to borrow.
من مقدار پولی که نیاز داشتم قرض بگیرم را به اشتباه به یاد آوردم.
the professor gently corrected what i misremembered about the theory.
استاد به آرامی آنچه را که من در مورد نظریه به اشتباه به یاد آورده بودم، تصحیح کرد.
i misremembered the ingredients for the recipe and had to improvise.
من مواد لازم برای دستور غذا را به اشتباه به یاد آوردم و مجبور شدم بداهه پردازی کنم.
misremembered details
جزئیات بهخاطر فراموش شده
i misremembered
من بهخاطر فراموش شده
misremembering events
بهخاطر فراموش کردن وقایع
she misremembered
او بهخاطر فراموش کرد
badly misremembered
به شدت بهخاطر فراموش شده
misremembered facts
حقایق بهخاطر فراموش شده
having misremembered
داشتن خاطرهی فراموش شده
misremembered it
آن را بهخاطر فراموش کرد
they misremembered
آنها بهخاطر فراموش کردند
completely misremembered
کاملاً بهخاطر فراموش شده
i misremembered the meeting time and arrived late.
من زمان جلسه را به اشتباه به یاد آورده بودم و دیر رسیدم.
she misremembered his name and introduced him incorrectly.
او اسم او را به اشتباه به یاد آورد و او را به درستی معرفی نکرد.
he misremembered the details of the accident, making the report inaccurate.
او جزئیات حادثه را به اشتباه به یاد آورد و باعث شد گزارش نادرست باشد.
i misremembered the password and couldn't log in.
من رمز عبور را به اشتباه به یاد آوردم و نتوانستم وارد سیستم شوم.
the story was slightly misremembered over the years.
داستان در طول سالها به طور جزئی به اشتباه به یاد مانده بود.
i misremembered the location of the keys and searched everywhere.
من محل کلیدها را به اشتباه به یاد آوردم و همه جا گشتم.
he misremembered the order of events, confusing the timeline.
او ترتیب وقایع را به اشتباه به یاد آورد و خط زمانی را گیج کرد.
she misremembered the lyrics to the song and sang them wrong.
او متن آهنگ را به اشتباه به یاد آورد و آن را به درستی نخواند.
i misremembered the amount of money i needed to borrow.
من مقدار پولی که نیاز داشتم قرض بگیرم را به اشتباه به یاد آوردم.
the professor gently corrected what i misremembered about the theory.
استاد به آرامی آنچه را که من در مورد نظریه به اشتباه به یاد آورده بودم، تصحیح کرد.
i misremembered the ingredients for the recipe and had to improvise.
من مواد لازم برای دستور غذا را به اشتباه به یاد آوردم و مجبور شدم بداهه پردازی کنم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید