misshaping

[ایالات متحده]/mɪʃˈeɪpɪŋ/
[بریتانیا]/mɪsˈʃeɪpɪŋ/

ترجمه

vt. شکل ضعیفی ایجاد کردن; تغییر شکل دادن

عبارات و ترکیب‌ها

misshaping forms

ایجاد اشکال نادرست

misshaping ideas

ایده‌پردازی نادرست

misshaping perceptions

تحریف درک

misshaping reality

تحریف واقعیت

misshaping images

تحریف تصاویر

misshaping narratives

تحریف روایت‌ها

misshaping truths

تحریف حقایق

misshaping expectations

تحریف انتظارات

misshaping concepts

تحریف مفاهیم

misshaping thoughts

تحریف افکار

جملات نمونه

the artist was criticized for misshaping the sculpture.

هنرمند به دلیل تغییر شکل دادن مجسمه مورد انتقاد قرار گرفت.

misshaping the data can lead to inaccurate results.

تغییر شکل داده‌ها می‌تواند منجر به نتایج نادرست شود.

careless handling may result in misshaping the materials.

برداشتن بی‌احتیاطانه ممکن است منجر به تغییر شکل مواد شود.

he regrets misshaping the project due to poor planning.

او به دلیل برنامه‌ریزی ضعیف، از تغییر شکل دادن پروژه پشیمان است.

the factory's equipment was found to be misshaping the products.

تجهیزات کارخانه به گونه‌ای بود که محصولات را تغییر شکل می‌داد.

misshaping the clay can ruin the entire pottery piece.

تغییر شکل دادن خاک رس می‌تواند کل قطعه سفال را خراب کند.

improper techniques can lead to misshaping the final design.

تکنیک‌های نامناسب می‌توانند منجر به تغییر شکل طراحی نهایی شوند.

he spent hours fixing the misshaping in his model.

او ساعت‌ها وقت صرف رفع تغییر شکل در مدل خود کرد.

misshaping the concept can confuse the audience.

تغییر شکل دادن مفهوم می‌تواند مخاطبان را گیج کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید