molding

[ایالات متحده]/ˈməʊldɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmoʊldɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیندی برای شکل دادن به مواد به فرم خاص؛ شیء ای که با شکل دادن به یک ماده در یک قالب ساخته می شود؛ نوار یا قالب تزئینی که در معماری استفاده می شود
Word Forms
جمعmoldings

عبارات و ترکیب‌ها

molding process

فرآیند قالب‌گیری

molding material

مواد قالب‌گیری

molding machine

دستگاه قالب‌گیری

molding design

طراحی قالب

molding tools

ابزارهای قالب‌گیری

molding technique

تکنیک قالب‌گیری

molding industry

صنعت قالب‌گیری

molding operation

عملیات قالب‌گیری

molding parts

قطعات قالب‌گیری

molding company

شرکت قالب‌گیری

جملات نمونه

molding is an essential process in manufacturing.

ریخته‌گری یک فرآیند ضروری در تولید است.

the artist is molding clay into beautiful sculptures.

هنرمند در حال تبدیل خاک رس به مجسمه‌های زیبا است.

they are molding the future of technology.

آنها در حال شکل‌دهی به آینده فناوری هستند.

molding can be done using various materials.

می‌توان از مواد مختلف برای ریخته‌گری استفاده کرد.

he is skilled in molding metal parts.

او در شکل‌دهی قطعات فلزی مهارت دارد.

she spent hours molding the dough for the cookies.

او ساعت‌ها برای درست کردن خمیر شیرینی‌ها وقت گذاشت.

they are molding public opinion through media.

آنها با استفاده از رسانه ها در حال شکل دادن به افکار عمومی هستند.

molding techniques have improved over the years.

تکنیک‌های ریخته‌گری در طول سال‌ها بهبود یافته‌اند.

the team is molding a new strategy for marketing.

تیم در حال طراحی یک استراتژی جدید برای بازاریابی است.

he enjoys molding his ideas into reality.

او از تبدیل ایده‌هایش به واقعیت لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید