mistakenly

[ایالات متحده]/mɪˈsteɪkənlɪ/
[بریتانیا]/mɪ'stekənli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به اشتباه; تحت یک تصور نادرست.

جملات نمونه

I was mistakenly assumed to be a Welshman because of my surname.

من به اشتباه تصور کردم که به دلیل نام خانوادگی‌ام یک ولزی هستم.

I mistakenly deleted all my important files.

من به اشتباه تمام فایل‌های مهمم را حذف کردم.

She mistakenly thought the meeting was at 2 PM.

او به اشتباه فکر کرد که جلسه ساعت 2 بعد از ظهر است.

He mistakenly took the wrong train.

او به اشتباه سوار قطار اشتباه شد.

They mistakenly believed the rumor.

آنها به اشتباه شایعه را باور کردند.

The cashier mistakenly gave me the wrong change.

کیسیر به اشتباه جای عوضی به من داد.

I mistakenly left my phone at home.

من به اشتباه تلفن همراه خود را در خانه جا گذاشتم.

She mistakenly thought today was Friday.

او به اشتباه فکر کرد که امروز جمعه است.

He mistakenly entered the wrong password.

او به اشتباه رمز عبور اشتباه را وارد کرد.

They mistakenly assumed the store was open.

آنها به اشتباه تصور کردند که مغازه باز است.

I mistakenly sent the email to the wrong person.

من به اشتباه ایمیل را برای شخص اشتباه ارسال کردم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید