mistranslating

[ایالات متحده]/ˌmɪstrænˈsleɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˌmɪstrænˈsleɪtɪŋ/

ترجمه

vi. در ترجمه اشتباه کردن
vt. به طور نادرست ترجمه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

mistranslating texts

غلط ترجمه کردن متون

mistranslating words

غلط ترجمه کردن کلمات

mistranslating phrases

غلط ترجمه کردن عبارات

mistranslating meanings

غلط ترجمه کردن معانی

mistranslating context

غلط ترجمه کردن زمینه

mistranslating nuances

غلط ترجمه کردن ظرافت‌ها

mistranslating sentences

غلط ترجمه کردن جملات

mistranslating documents

غلط ترجمه کردن اسناد

mistranslating instructions

غلط ترجمه کردن دستورالعمل‌ها

mistranslating idioms

غلط ترجمه کردن ضرب‌المثل‌ها

جملات نمونه

he was mistranslating the document during the meeting.

او در حال نادرستی ترجمه سند در طول جلسه بود.

she realized she was mistranslating important terms.

او متوجه شد که در حال ترجمه نادرست اصطلاحات مهم است.

mistranslating can lead to serious misunderstandings.

نادرستی ترجمه می تواند منجر به سوء تفاهم های جدی شود.

they accused him of mistranslating the instructions.

آنها او را به نادرست ترجمه کردن دستورالعمل ها متهم کردند.

he was careful not to start mistranslating again.

او مراقب بود که دوباره شروع به ترجمه نادرست نکند.

mistranslating phrases can change the entire meaning.

ترجمه نادرست عبارات می تواند کل معنا را تغییر دهد.

she spent hours correcting her mistranslating mistakes.

او ساعت ها برای تصحیح اشتباهات ترجمه نادرست خود وقت گذاشت.

he often found himself mistranslating cultural references.

او اغلب متوجه می شد که در حال ترجمه نادرست ارجاعات فرهنگی است.

mistranslating can damage professional relationships.

نادرستی ترجمه می تواند به روابط حرفه ای آسیب برساند.

they hired a consultant to avoid mistranslating.

آنها برای جلوگیری از ترجمه نادرست یک مشاور استخدام کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید