mistranslations

[ایالات متحده]/ˌmɪstrænsˈleɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌmɪstrænsˈleɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ترجمه‌های نادرست یا اشتباه؛ مواردی که چیزی به اشتباه ترجمه می‌شود؛ ترجمه‌های نادرست، به ویژه در زمینه‌های فنی یا شیمی.

عبارات و ترکیب‌ها

mistranslation error

خطای اشتباه ترجمه

common mistranslations

اشتباهات ترجمه رایج

mistranslation issue

مشکل اشتباه ترجمه

avoid mistranslations

جلوگیری از اشتباهات ترجمه

mistranslation problem

مشکل اشتباه ترجمه

risk of mistranslations

خطر اشتباهات ترجمه

mistranslation meaning

معنی اشتباه ترجمه

cultural mistranslations

اشتباهات ترجمه فرهنگی

جملات نمونه

the actor was nervous, but his director told him to break a leg before going on stage.

بازیگر نگران بود، اما کارگردانش به او گفت که قبل از رفتن به صحنه یک پا را شکسته بگذارد.

we had to cancel the picnic because it was raining cats and dogs all morning.

ما باید چای گرم را لغو کردیم چون تمام صبح باران می‌بارید.

don't worry about the exam. it's a piece of cake for someone as smart as you.

درباره آزمون نگران نباش. برای کسی که به قدرت تو است، یک قطعه کیک است.

someone accidentally spilled the beans about the surprise party during the meeting.

کسی در حین جلسه به طور اتفاقی درباره جشن مفاجات اطلاعات را فاش کرد.

when i asked about my grandfather, my mother said he kicked the bucket last year.

وقتی من درباره پدربزرگم پرسیدم، مادرم گفت که او سال گذشته از دنیا رفته است.

the patient had to bite the bullet while the doctor stitched up his wound without anesthesia.

بیمار باید به گردن خود بخورد در حالی که پزشک بدون بی‌حسی زخم او را پیچید.

i really wanted that luxury car, but it would have cost me an arm and a leg.

من واقعاً آن ماشین لوکس را می‌خواستم، اما قیمت آن برای من یک بازو و یک پا خواهد بود.

after working twelve hours straight, i was ready to hit the sack and get some sleep.

پس از کار کردن دوازده ساعت متوالی، من آماده بودم تا به تخت بخورم و بخوابم.

our new manager is really on the ball and catches every mistake in the reports.

مدیر جدید ما واقعاً در جریان است و هر خطا در گزارش‌ها را متوجه می‌شود.

i think i should go home and rest because i'm feeling a bit under the weather today.

من فکر می‌کنم باید به خانه بروم و استراحت کنم چون امروز کمی بیمار هستم.

she almost kept the surprise party a secret until her brother let the cat out of the bag.

او تقریباً جشن مفاجات را سرپرستی کرد تا زمانی که برادرش گربه را از کیسه بیرون آورد.

students often burn the midnight oil during final exam week to prepare for their tests.

دانش‌آموزان اغلب در هفته آزمون نهایی روشنی‌های شب را روشن می‌کنند تا برای آزمون‌هایشان آماده شوند.

when my friend finally hit the nail on the head, everyone understood the solution immediately.

وقتی دوست من در نهایت به ناخن درست می‌خورد، همه فوراً راه حل را درک کردند.

stop beating around the bush and tell me what you really think about this idea.

دیگر به دنبال گیاهان بزن و به من بگو که چه فکری درباره این ایده داری.

we've been working on this project for six hours, so let's call it a day and continue tomorrow.

ما در این پروژه شش ساعت کار کرده‌ایم، پس بیایید آن را یک روز بنامیم و فردا ادامه دهیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید