monarchical

[ایالات متحده]/mə'nɑrkɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به پادشاه یا سلطنت؛ سلطنتی؛ شاهانه.

عبارات و ترکیب‌ها

monarchical government

حکومت ملوک‌الطواعی

monarchical system

نظام ملوک‌الطواعی

monarchical rule

حاکمیت ملوک‌الطواعی

جملات نمونه

The monarchical system was abolished in favor of a democratic government.

سیستم سلطنتی لغو شد تا در عوض یک حکومت دموکراتیک ایجاد شود.

The country transitioned from a monarchical rule to a republic.

کشور از حکومت سلطنتی به یک جمهوری تغییر وضعیت داد.

The monarchical family lived in a grand palace.

خانواده سلطنتی در یک کاخ بزرگ زندگی می‌کردند.

The monarchical power was centralized in the hands of the king.

قدرت سلطنتی در دست پادشاه متمرکز بود.

The monarchical succession was a topic of much debate.

جانشینی سلطنتی موضوع بحث‌های فراوانی بود.

The monarchical tradition dates back centuries.

سنت سلطنتی قرن‌ها به عقب باز می‌گردد.

The monarchical government imposed strict laws on its subjects.

حکومت سلطنتی قوانین سختگیرانه ای را بر رعایایش تحمیل کرد.

The monarchical era was marked by lavish ceremonies and extravagant lifestyles.

عصر سلطنتی با آیین‌های پر زرق و برق و سبک زندگی‌های پر خرج مشخص شد.

The monarchical decree was met with mixed reactions from the public.

تصویری سلطنتی با واکنش‌های متفاوت از سوی مردم مواجه شد.

The monarchical reign came to an end with the revolution.

حکومت سلطنتی با انقلاب به پایان رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید