monochromaticism

[ایالات متحده]/[ˌmɒnəˈkrɒmətɪkɪzəm]/
[بریتانیا]/[ˌmɒnəˈkrɒmətɪkɪzəm]/

ترجمه

n. استفاده از یک رنگ یا تون‌های یک رنگ در یک آثار هنری؛ کیفیت یا حالت بودن مونوکروماتیک؛ اصل یا روش استفاده از یک رنگ در طراحی یا هنر.

عبارات و ترکیب‌ها

monochromaticism art

هنر یک رنگی

avoid monochromaticism

از یک رنگی پرهیز کنید

featuring monochromaticism

با ویژگی یک رنگی

monochromaticism effect

اثر یک رنگی

analyzing monochromaticism

تحلیل یک رنگی

style monochromaticism

سبک یک رنگی

embracing monochromaticism

پذیرش یک رنگی

monochromaticism palette

پالتت یک رنگی

reject monochromaticism

رد یک رنگی

monochromaticism photography

فotografی یک رنگی

جملات نمونه

the artist's exploration of monochromaticism resulted in a strikingly minimalist series of paintings.

استفاده هنرمند از مونوکروم در طراحی آثار هنری، منجر به یک سری بسیار حداقلی شد.

despite its limitations, monochromaticism can be a powerful tool for creating a sense of calm and serenity.

با وجود محدودیت‌هایی که دارد، مونوکروم می‌تواند ابزار قدرتمندی برای ایجاد احساس آرامش و صلح باشد.

the interior design featured a sophisticated monochromaticism, utilizing varying shades of gray.

طراحی داخلی با استفاده از مونوکروم پیچیده‌ای انجام شده بود که از رنگ‌های مختلف خاکستری استفاده می‌کرد.

he was fascinated by the use of monochromaticism in early black and white photography.

او به استفاده از مونوکروم در فتوگرافی سیاه و سفید اولیه علاقه‌مند بود.

the film's visual style relied heavily on monochromaticism to create a somber and melancholic atmosphere.

سبک بصری فیلم به طور چشمگیری از مونوکروم برای ایجاد یک جو افسردگی و غم‌انگیز استفاده کرد.

a key characteristic of the movement was its embrace of monochromaticism and geometric abstraction.

یک ویژگی کلیدی این جنبش، پذیرش مونوکروم و تجرید هندسی بود.

the photographer experimented with monochromaticism to emphasize texture and form in his landscape shots.

فotograf با استفاده از مونوکروم در عکس‌های طبیعتی خود، بافت و شکل را تاکید کرد.

the gallery showcased a collection of works exploring the nuances of monochromaticism in sculpture.

گالری یک مجموعه از آثار را نمایش داد که به بررسی ظرافت‌های مونوکروم در اسکلت‌سازی می‌پردازد.

the designer chose a monochromaticism palette of blues and greens for the corporate branding.

طراح برای برنامه‌ریزی برند کorporate، یک رنگ‌سازی مونوکروم از آبی و سبز انتخاب کرد.

the stark monochromaticism of the photograph conveyed a sense of isolation and loneliness.

مونوکروم شدید عکس، احساس انزوا و تنها بودن را منتقل می‌کرد.

the architectural design incorporated monochromaticism to create a sense of grandeur and formality.

طراحی معماری از مونوکروم برای ایجاد احساس شرافت و رسمیت استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید