monochroming effect
اثر مونوکروم
monochroming style
سبک مونوکروم
monochroming technique
فن مونوکروم
monochroming photography
فotografی مونوکروم
monochroming process
فرآیند مونوکروم
monochroming trend
رُوند مونوکروم
the artist is monochroming the photograph to give it a timeless quality.
هنرمند عکس را به رنگ سیاه و سفید تبدیل میکند تا آن را دارای کیفیتی بیزمان کند.
they are monochroming the film noir style for the new movie.
آنها برای فیلم جدید، سبک فیلم نویر را به رنگ سیاه و سفید تبدیل میکنند.
the photographer spent hours monochroming the wedding photos.
فotograf در چند ساعت عکسهای ازدواج را به رنگ سیاه و سفید تبدیل کرد.
she prefers monochroming her digital art for dramatic effect.
او به دلیل اثر دراماتیکی، بهتر میپسندد که هنر دیجیتال خود را به رنگ سیاه و سفید تبدیل کند.
the museum is monochroming all images for the exhibition catalogue.
موزه تمام تصاویر را برای کاتالوگ نمایشگاه به رنگ سیاه و سفید تبدیل میکند.
software allows instant monochroming of color images.
نرمافزار به تبدیل فوری تصاویر رنگی به رنگ سیاه و سفید امکان میدهد.
graphic designers often use monochroming to emphasize shapes.
طراحان گرافیک اغلب از تبدیل به رنگ سیاه و سفید برای تاکید بر شکلها استفاده میکنند.
the magazine is monochroming its fashion spreads this month.
مجله این ماه از تبدیل به رنگ سیاه و سفید در پخشهای مد خود استفاده میکند.
he experimented with monochroming the sunset scene.
او با تبدیل صحنه غروب خورشید به رنگ سیاه و سفید آزمایش کرد.
the art class learned techniques for monochroming portraits.
کلاس هنر فنهای تبدیل به رنگ سیاه و سفید در نقاشیهای چهره را یاد گرفت.
they considered monochroming the website design for better accessibility.
آنها از تبدیل طراحی وبسایت به رنگ سیاه و سفید برای دسترسی بهتر استفاده کردند.
the gallery features an exhibit on monochroming in modern photography.
گالری نمایشگاهی درباره تبدیل به رنگ سیاه و سفید در فتوگرافی مدرن دارد.
monochroming effect
اثر مونوکروم
monochroming style
سبک مونوکروم
monochroming technique
فن مونوکروم
monochroming photography
فotografی مونوکروم
monochroming process
فرآیند مونوکروم
monochroming trend
رُوند مونوکروم
the artist is monochroming the photograph to give it a timeless quality.
هنرمند عکس را به رنگ سیاه و سفید تبدیل میکند تا آن را دارای کیفیتی بیزمان کند.
they are monochroming the film noir style for the new movie.
آنها برای فیلم جدید، سبک فیلم نویر را به رنگ سیاه و سفید تبدیل میکنند.
the photographer spent hours monochroming the wedding photos.
فotograf در چند ساعت عکسهای ازدواج را به رنگ سیاه و سفید تبدیل کرد.
she prefers monochroming her digital art for dramatic effect.
او به دلیل اثر دراماتیکی، بهتر میپسندد که هنر دیجیتال خود را به رنگ سیاه و سفید تبدیل کند.
the museum is monochroming all images for the exhibition catalogue.
موزه تمام تصاویر را برای کاتالوگ نمایشگاه به رنگ سیاه و سفید تبدیل میکند.
software allows instant monochroming of color images.
نرمافزار به تبدیل فوری تصاویر رنگی به رنگ سیاه و سفید امکان میدهد.
graphic designers often use monochroming to emphasize shapes.
طراحان گرافیک اغلب از تبدیل به رنگ سیاه و سفید برای تاکید بر شکلها استفاده میکنند.
the magazine is monochroming its fashion spreads this month.
مجله این ماه از تبدیل به رنگ سیاه و سفید در پخشهای مد خود استفاده میکند.
he experimented with monochroming the sunset scene.
او با تبدیل صحنه غروب خورشید به رنگ سیاه و سفید آزمایش کرد.
the art class learned techniques for monochroming portraits.
کلاس هنر فنهای تبدیل به رنگ سیاه و سفید در نقاشیهای چهره را یاد گرفت.
they considered monochroming the website design for better accessibility.
آنها از تبدیل طراحی وبسایت به رنگ سیاه و سفید برای دسترسی بهتر استفاده کردند.
the gallery features an exhibit on monochroming in modern photography.
گالری نمایشگاهی درباره تبدیل به رنگ سیاه و سفید در فتوگرافی مدرن دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید