mood-related issues
مشکلات مرتبط با مزاج
mood-related changes
تغییرات مرتبط با مزاج
mood-related factors
عوامل مرتبط با مزاج
mood-related symptoms
симptomهای مرتبط با مزاج
mood-related disorders
بیماریهای مرتبط با مزاج
being mood-related
بودن مرتبط با مزاج
mood-related activities
فعالیتهای مرتبط با مزاج
mood-related support
پشتیبانی مرتبط با مزاج
mood-related experiences
تجربیات مرتبط با مزاج
mood-related behaviors
رفتارهای مرتبط با مزاج
she was in a bad mood after a long day at work.
او بعد از یک روز طولانی کار در حالتی ناراحت بود.
his mood shifted quickly from happy to sad.
مood او سریعاً از خوشحال به افسرده تغییر کرد.
the gloomy weather put me in a somber mood.
آب و هواي افسرده من را به حالتی ناامید کرد.
i'm trying to improve my overall mood.
من در حال بهبود حالت کلی خود هستم.
the music helped lift my mood.
موسیقی به من کمک کرد تا حالت من را بهبود بخشد.
he has a cheerful mood and always makes people laugh.
او دارای حالتی شاداب است و همیشه مردم را میکشد.
the children's playful mood was infectious.
حالت بازیگوش کودکان انتقال پذیر بود.
she's in a reflective mood, thinking about the past.
او در حالتی تأملی است و در مورد گذشته فکر میکند.
avoid people who bring you down and ruin your mood.
از افرادی که شما را پایین میآورند و حالت شما را خراب میکنند، دوری کنید.
exercise is a great way to boost your mood.
ورزش یک روش بسیار خوب برای بهبود حالت شما است.
the holiday season always puts me in a festive mood.
فصل تعطیلات همیشه من را به حالتی جشنی میکشاند.
he managed to maintain a calm mood despite the chaos.
او توانست با وجود فراگیرویی، حالتی آرام را حفظ کند.
mood-related issues
مشکلات مرتبط با مزاج
mood-related changes
تغییرات مرتبط با مزاج
mood-related factors
عوامل مرتبط با مزاج
mood-related symptoms
симptomهای مرتبط با مزاج
mood-related disorders
بیماریهای مرتبط با مزاج
being mood-related
بودن مرتبط با مزاج
mood-related activities
فعالیتهای مرتبط با مزاج
mood-related support
پشتیبانی مرتبط با مزاج
mood-related experiences
تجربیات مرتبط با مزاج
mood-related behaviors
رفتارهای مرتبط با مزاج
she was in a bad mood after a long day at work.
او بعد از یک روز طولانی کار در حالتی ناراحت بود.
his mood shifted quickly from happy to sad.
مood او سریعاً از خوشحال به افسرده تغییر کرد.
the gloomy weather put me in a somber mood.
آب و هواي افسرده من را به حالتی ناامید کرد.
i'm trying to improve my overall mood.
من در حال بهبود حالت کلی خود هستم.
the music helped lift my mood.
موسیقی به من کمک کرد تا حالت من را بهبود بخشد.
he has a cheerful mood and always makes people laugh.
او دارای حالتی شاداب است و همیشه مردم را میکشد.
the children's playful mood was infectious.
حالت بازیگوش کودکان انتقال پذیر بود.
she's in a reflective mood, thinking about the past.
او در حالتی تأملی است و در مورد گذشته فکر میکند.
avoid people who bring you down and ruin your mood.
از افرادی که شما را پایین میآورند و حالت شما را خراب میکنند، دوری کنید.
exercise is a great way to boost your mood.
ورزش یک روش بسیار خوب برای بهبود حالت شما است.
the holiday season always puts me in a festive mood.
فصل تعطیلات همیشه من را به حالتی جشنی میکشاند.
he managed to maintain a calm mood despite the chaos.
او توانست با وجود فراگیرویی، حالتی آرام را حفظ کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید