morose

[ایالات متحده]/məˈrəʊs/
[بریتانیا]/məˈroʊs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تیره، گرفته

جملات نمونه

She sat in the corner, looking morose.

او در گوشه نشسته بود و چهره‌ای گرفته داشت.

His morose attitude made everyone uncomfortable.

حالت گرفته‌اش باعث ناراحتی همه شد.

The rainy weather put her in a morose mood.

هواى بارانى او را در حالتى گرفته قرار داد.

He became increasingly morose as the day went on.

با گذشت روز، او بیشتر و بیشتر گرفته شد.

The morose tone of his voice gave away his true feelings.

لحن گرفته‌ی صدایش، احساسات واقعی‌اش را نشان داد.

She couldn't shake off the morose feeling that lingered.

او نمی‌توانست احساس گرفته‌ای که باقی مانده بود را از خود دور کند.

His morose expression hinted at deeper issues.

چهره‌ی گرفته‌اش به مشکلات عمیق‌تر اشاره داشت.

The morose atmosphere in the room was palpable.

فضای گرفته در اتاق کاملاً محسوس بود.

Despite his morose demeanor, he was actually quite friendly.

با وجود رفتاری گرفته‌اش، او در واقع بسیار دوستانه بود.

The play had a morose ending that left the audience in tears.

نمایش با پایانی گرفته به پایان رسید که باعث شد تماشاگران اشک بریزند.

نمونه‌های واقعی

Hagrid was sitting alone in a corner, looking morose.

هاگريد در گوشه‌ای تنها نشسته بود و چهره‌ای گرفته داشت.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

His face grew morose... and pleading.

چهره‌اش گرفته شد... و التماس‌آمیز.

منبع: Twilight: Eclipse

" Oh...I see..." said Myrtle, picking at a spot on her chin in a morose sort of way.

«اوه...متوجه شدم...» میرتل گفت، درحالی‌که با حالتی گرفته‌وار به یک نقطه‌ی روی چانه‌اش می‌پرداخت.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

The cosmonaut never got over what had happened that day. The wide smile faded, replaced by a morose expression.

آن فضانورد هرگز برنگشت از آنچه در آن روز اتفاق افتاده بود. لبخند پهن محو شد و جای آن چهره‌ای گرفته نشست.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

If he were less peevish and morose, all would be well.

اگر کمتر غرغور و گرفته بود، همه چیز خوب می‌شد.

منبع: The Sorrows of Young Werther

Yet it was not this alone that made him gloomy and morose.

با این حال، تنها این باعث نشد که او گرفته و افسرده باشد.

منبع: The Picture of Dorian Gray

A servant, morose, with flowing side-whiskers and in a gray apron, entered.

خدمتکاری، گرفته، با سبیل‌های آویزان و یک دامن خاکستری وارد شد.

منبع: Resurrection

He seemed to be that morning even more morose and disagreeable than usual.

او آن صبح حتی بیشتر از معمول گرفته و بداخلاق به نظر می‌رسید.

منبع: Twelve Years a Slave

One of these, morose, ironic, must have come on this unknown, unsailed waterway.

یکی از این‌ها، گرفته، طعنه‌آمیز، باید روی این آبراه ناشناخته و غیرقابل کشتیرانی آمده باشد.

منبع: Cross Stream (Part 1)

You did not see the moody, morose, brooding creature into which he developed.

شما آن موجود گرفته، افسرده و متفکر را که به آن تبدیل شده بود، ندیدید.

منبع: The Adventures of Sherlock Holmes: New Cases (Part Two)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید