mortifies

[ایالات متحده]/ˈmɔːtɪfaɪz/
[بریتانیا]/ˈmɔrtɪfaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شدن که کسی احساس خجالت یا شرمندگی کند؛ به احساسات کسی آسیب رساندن؛ مهار کردن یا کنترل کردن؛ سرکوب کردن (فیزیکی، عاطفی، و غیره)

عبارات و ترکیب‌ها

mortifies me

من را شرمسنده می‌کند

mortifies others

دیگران را شرمسنده می‌کند

mortifies the soul

روح را شرمسنده می‌کند

mortifies my pride

غرور من را شرمسنده می‌کند

mortifies the heart

قلب را شرمسنده می‌کند

mortifies his ego

اوت را شرمسنده می‌کند

mortifies her spirit

روح او را شرمسنده می‌کند

mortifies my feelings

احساسات من را شرمسنده می‌کند

mortifies their confidence

اعتماد به نفس آن‌ها را شرمسنده می‌کند

mortifies the audience

تماشاگران را شرمسنده می‌کند

جملات نمونه

she mortifies easily in social situations.

او به راحتی در موقعیت‌های اجتماعی شرمس می‌کند.

his mistakes mortify him every time he remembers them.

اشتباهاتش هر بار که آنها را به یاد می‌آورد، او را شرمس می‌کنند.

it mortifies me to think about my past failures.

فکر کردن به شکست‌های گذشته من شرم‌آور است.

being criticized in public mortifies him.

تبدید شدن از انتقاد در حضور دیگران او را شرمس می‌کند.

it's mortifying to admit you were wrong.

این شرم‌آور است که اعتراف کنید اشتباه کرده‌اید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید