proudly

[ایالات متحده]/'praudli/
[بریتانیا]/ˈpraʊdlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با حس افتخار; احساس خوشحالی و افتخار; بودن در حالت رضایت و خودبزرگ‌بینی; به طرز افتخارآمیز و با اعتماد به نفس.

عبارات و ترکیب‌ها

standing proudly

ایستادن با افتخار

proudly announce

به افتخار اعلام کردن

جملات نمونه

She proudly displayed her collection of ornaments.

او با افتخار مجموعه تزئینات خود را به نمایش گذاشت.

He proudly refused help from anyone.

او با افتخار از کمک گرفتن از کسی امتناع کرد.

the correspondents proudly outgunned the army sharpshooters.

خبرنگاران با افتخار تیراندازان ارتش را شکست دادند.

The young woman proudly displayed her furs.

زن جوان با افتخار پوست‌های خود را به نمایش گذاشت.

She gazed proudly at the shiny buckles on her shoes.

او با افتخار به سگک های براق روی کفشش نگاه کرد.

He was grinning proudly, delighted with his achievements.

او با خوشحالی و غرور لبخند می زد، از دستاوردهای خود راضی بود.

She proudly displayed her degree certificate to her parents.

او به طور افتخارآمیز مدرک تحصیلی خود را به والدینش نشان داد.

The company proudly announced the launch of its new range of cars.

شرکت با افتخار از راه اندازی خط تولید جدید خودروهای خود خبر کرد.

New heat-resistant stewpot and taBleware stand proudly without peer in this generation.

قابلمه و ظروف غذاخوری جدید با مقاومت در برابر حرارت، بدون رقیب و با غرور در این نسل ایستاده اند.

When I asked him if he could do so,he replied proudly,“What else?”

وقتی از او پرسیدم آیا می تواند این کار را انجام دهد، با افتخار پاسخ داد: "غیرممکن؟"

Tom proudly marched into a thick clump of sumach bushes and said: "Here you are!Look at it, Huck;

تام با غرور وارد انبوهی از بوته های سوماخ شد و گفت: "اینجا!به آن نگاه کن، هاک!"

When I asked him if he could do so, he replied proudly, “What else?

وقتی از او پرسیدم آیا می تواند این کار را انجام دهد، با افتخار پاسخ داد: "غیرممکن؟"

نمونه‌های واقعی

No, no, no. You say that proudly!

نه، نه، نه! شما آن را با افتخار می‌گویید!

منبع: Friends Season 3

The verb " brag" means to talk too proudly about something.

فعل " به رخ کشیدن" به معنای صحبت کردن بیش از حد با افتخار در مورد چیزی است.

منبع: English multiple choice exercise.

" I'm an IT consultant! " says the Lanky One, also proudly.

"من یک مشاور فناوری اطلاعات هستم!" می‌گوید فرد بلند قامت، با افتخار.

منبع: A man named Ove decides to die.

And so thought Herbert, as he looked at it proudly from all sides.

و هربرت هم به این فکر کرد، در حالی که آن را با افتخار از همه طرف نگاه می‌کرد.

منبع: American Original Language Arts Third Volume

I bought it in San Antonio from a friend of mine, he told her proudly.

من آن را از سن آنتونیو از دوست שלי خریداری کردم، او با افتخار به او گفت.

منبع: VOA Special March 2019 Collection

Today as usual he approached Moni proudly, shoving off the goats who were near by.

امروز همانطور که معمولاً او با افتخار به سمت مانی رفت و بزها را که نزدیک بودند، دور می‌کرد.

منبع: American Elementary School English 4

You never carried us around as proudly as you're carrying around that thing.

هیچ وقت ما را با آن افتخاری که اکنون آن چیز را حمل می کنید، حمل نکردید.

منبع: Modern Family - Season 08

Now when spring rolls around, you can dust off that old bathing suit and wear it proudly.

حالا که بهار می‌رسد، می‌توانید آن لباس شنای قدیمی را تمیز کنید و آن را با افتخار بپوشید.

منبع: Beauty and Fashion English

" Not a soul knows except me an' Dumbledore, " said Hagrid proudly.

"هیچ کس جز من و دامبلدور نمی‌داند،" گفت هاگرید با افتخار.

منبع: Harry Potter and the Sorcerer's Stone

" Naturally, " said the old lady proudly. " Excuse me, I must go and assist him."

"البته،" گفت خانم پیر با افتخار. "ببخشید، من باید بروم و به او کمک کنم."

منبع: Harry Potter and the Deathly Hallows

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید