mosaicked

[ایالات متحده]/məʊˈzeɪɪkt/
[بریتانیا]/moʊˈzeɪkt/

ترجمه

adj. ساخته شده با الگوی موزاییک; تزئین شده با قطعات کوچک
v. تزئین کردن یا پوشاندن با موزاییک
n. الگوی تزئینی که با مونتاژ قطعات کوچک شیشه رنگی، سنگ یا مواد دیگر ساخته می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

mosaicked design

طرح موزاییکی

mosaicked artwork

اثر هنری موزاییکی

mosaicked pattern

الگوی موزاییکی

mosaicked surface

سطح موزاییکی

mosaicked image

تصویر موزاییکی

mosaicked tiles

کاشی‌های موزاییکی

mosaicked installation

نصب موزاییکی

mosaicked floor

کف موزاییکی

mosaicked wall

دیوار موزاییکی

mosaicked mural

دیوارنگاره موزاییکی

جملات نمونه

the artist mosaicked the broken tiles into a beautiful mural.

هنرمند کاشی‌های شکسته را به یک نقاشی دیواری زیبا موزاییک کرد.

her dress was mosaicked with colorful patterns.

لباس او با طرح‌های رنگارنگ موزاییک شده بود.

the garden was mosaicked with different types of flowers.

باغ با انواع گل‌های مختلف موزاییک شده بود.

they mosaicked the floor with intricate designs.

آنها کف را با طرح‌های پیچیده موزاییک کردند.

the city was mosaicked with various architectural styles.

شهر با سبک‌های معماری مختلف موزاییک شده بود.

she mosaicked her scrapbook with photos from her travels.

او دفتر خاطرات خود را با عکس‌هایی از سفرش موزاییک کرد.

the exhibition showcased a mosaicked collection of modern art.

نمایشگاه مجموعه‌ای موزاییکی از هنر مدرن را به نمایش گذاشت.

his memories are mosaicked with joyful moments from childhood.

خاطرات او با لحظات شاد کودکی موزاییک شده‌اند.

the community was mosaicked with diverse cultures and traditions.

جامعه با فرهنگ‌ها و سنت‌های متنوع موزاییک شده بود.

the film was mosaicked with scenes from different eras.

فیلم با صحنه‌هایی از دوران مختلف موزاییک شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید