mournfulnesses

[ایالات متحده]/ˈmɔːnfəlnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈmɔːrnfəlnəsɪz/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت افسردگی؛ افسردگی، اشکانگی یا غم.

عبارات و ترکیب‌ها

deep mournfulness

غم عمیق

sense of mournfulness

احساس از غم

overwhelming mournfulness

غم غم‌انگیز

quiet mournfulness

غم آرام

mournfulness and grief

غم و اشک

feeling mournfulness

احساس غم

touching mournfulness

غم لطیف

atmosphere of mournfulness

اتمسفر غم

profound mournfulness

غم عمیق و پایه‌ای

expressing mournfulness

بیان غم

جملات نمونه

autumn leaves carried inherent mournfulnesses that reflected the cemetery's solemn atmosphere.

برگ‌های پاییزی احساسات افسردگی درونی خود را حمل می‌کردند که جو جدی و مهیب کلیسای ماهور را منعکس می‌کرد.

her poetry captured multiple mournfulnesses, each verse echoing different shades of grief.

شعرای او چندین احساس افسردگی را به تصویر کشید، هر بیت احساسات متفاوتی از افسردگی را تکرار می‌کرد.

the music swelled with melancholic mournfulnesses that filled the cathedral.

موسیقی با احساسات افسردگی غمگین پر شد که کلیسا را پر کرد.

historical monuments often embody collective mournfulnesses spanning generations.

بناهای تاریخی اغلب احساسات افسردگی جمعی را که در طول نسل‌ها ادامه دارد، در خود جای داده‌اند.

the painting's muted colors conveyed profound mournfulnesses that moved viewers deeply.

رنگ‌های خاموش نقاشی احساسات افسردگی عمیقی را منتقل می‌کرد که بازدیدکنندگان را به شدت تحت تأثیر قرار می‌داد.

winter's early darkness brings inevitable mournfulnesses to the northern villages.

تاریکی زودهنگام زمستان احساسات افسردگی غیرقابل جلوگیری را به روستاهای شمالی می‌آورد.

the novel explores various mournfulnesses arising from personal loss and historical trauma.

این رمان به بررسی چندین احساس افسردگی که از از دست دادن شخصی و آسیب‌های تاریخی ناشی می‌شود، می‌پردازد.

religious ceremonies sometimes incorporate traditional mournfulnesses as expressions of faith.

گاهی اوقات مراسم‌های مذهبی احساسات افسردگی سنتی را به عنوان علامت‌هایی از باور به خدا در خود جای داده‌اند.

the film depicted multiple mournfulnesses, from individual sorrow to national tragedy.

فیلم چندین احساس افسردگی را از افسردگی فردی تا فاجعه ملی به تصویر کشید.

ancient elegies preserve cultural mournfulnesses that transcend time.

العیون قدیمی احساسات افسردگی فرهنگی را که زمان را فراتر می‌برد، حفظ می‌کنند.

her photographs captured subtle mournfulnesses hidden within ordinary urban scenes.

عکس‌های او احساسات افسردگی ظریفی را که در صحنه‌های شهری معمولی پنهان شده‌اند، به تصویر کشید.

the seasonal transition from summer to autumn evokes bittersweet mournfulnesses.

تغییر فصلی از تابستان به پاییز احساسات افسردگی تلخ و شیرین را برمی‌انگیزد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید