mouthfeel

[ایالات متحده]/ˈmaʊθfiːl/
[بریتانیا]/ˈmaʊθfiːl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.(احساس غذا در دهان); (بافت غذا به عنوان درک شده توسط دهان)

عبارات و ترکیب‌ها

smooth mouthfeel

حس دهانی نرم

creamy mouthfeel

حس دهانی خامه‌ای

rich mouthfeel

حس دهانی غنی

silky mouthfeel

حس دهانی ابریشمی

full mouthfeel

حس دهانی کامل

dry mouthfeel

حس دهانی خشک

light mouthfeel

حس دهانی سبک

textured mouthfeel

حس دهانی بافت‌دار

pleasant mouthfeel

حس دهانی دلپذیر

tart mouthfeel

حس دهانی ترش

جملات نمونه

the mouthfeel of this chocolate is incredibly smooth.

طعم دهان این شکلات فوق العاده نرم است.

a creamy mouthfeel can enhance the overall experience of a dish.

طعم دهان کرمی می تواند تجربه کلی یک غذا را افزایش دهد.

different wines offer a variety of mouthfeel sensations.

شراب های مختلف حس های مختلفی از طعم دهان را ارائه می دهند.

the mouthfeel of the soup was rich and velvety.

طعم دهان سوپ غنی و مخملی بود.

chefs often focus on mouthfeel to create memorable dishes.

سرآشپزها اغلب بر روی طعم دهان تمرکز می کنند تا غذاهای به یاد ماندنی خلق کنند.

a gritty mouthfeel can indicate poor quality in food.

طعم دهان زبر می تواند نشان دهنده کیفیت پایین غذا باشد.

the mouthfeel of this pastry is light and airy.

طعم دهان این شیرینی سبک و پوحی است.

many people appreciate a chewy mouthfeel in their snacks.

بسیاری از مردم از طعم دهان جویدنی در میان وعده های خود قدردانی می کنند.

texture and mouthfeel are important in food pairing.

بافت و طعم دهان در تطبیق غذاها مهم هستند.

the mouthfeel of this beverage is refreshing and crisp.

طعم دهان این نوشیدنی خنک کننده و با طراوت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید