murkily

[ایالات متحده]/ˈmɜː.kɪ.li/
[بریتانیا]/ˈmɜr.kɪ.li/

ترجمه

adv. به طور تاریک یا غمگین; به طور کسل کننده یا کم نور

عبارات و ترکیب‌ها

murkily lit

به طرز مبهم روشنایی یافته

murkily obscured

به طرز مبهم پنهان شده

murkily defined

به طرز مبهم تعریف شده

murkily seen

به طرز مبهم دیده شده

murkily stated

به طرز مبهم بیان شده

murkily understood

به طرز مبهم فهمیده شده

murkily flowing

به طرز مبهم جاری شده

murkily presented

به طرز مبهم ارائه شده

murkily explained

به طرز مبهم توضیح داده شده

murkily perceived

به طرز مبهم درک شده

جملات نمونه

he spoke murkily about his plans for the future.

او مبهم و نامشخص درباره برنامه‌هایش برای آینده صحبت کرد.

the water in the pond looked murkily cloudy.

آب در برکه به طرز مبهمی ابری به نظر می‌رسید.

her memories of that day were murkily vague.

خاطرات او از آن روز به طرز مبهمی مبهم بود.

the details of the agreement were murkily outlined.

جزئیات توافقنامه به طور مبهم مشخص شده بود.

he gazed murkily into the foggy distance.

او به طرز مبهمی به دوردست مه آلود نگاه کرد.

her explanation was murkily confusing to everyone.

توضیحات او به طرز مبهمی برای همه گیج کننده بود.

the plot of the movie was murkily complicated.

داستان فیلم به طرز مبهمی پیچیده بود.

he felt murkily uncertain about his decision.

او به طرز مبهمی در مورد تصمیم خود مردد بود.

the truth was murkily hidden beneath layers of lies.

حقیقت به طرز مبهمی در زیر لایه‌های دروغ پنهان بود.

they discussed their future murkily, avoiding specifics.

آنها مبهم و غیرمشخص درباره آینده خود صحبت کردند و از ذکر جزئیات خودداری کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید