murkily lit
به طرز مبهم روشنایی یافته
murkily obscured
به طرز مبهم پنهان شده
murkily defined
به طرز مبهم تعریف شده
murkily seen
به طرز مبهم دیده شده
murkily stated
به طرز مبهم بیان شده
murkily understood
به طرز مبهم فهمیده شده
murkily flowing
به طرز مبهم جاری شده
murkily presented
به طرز مبهم ارائه شده
murkily explained
به طرز مبهم توضیح داده شده
murkily perceived
به طرز مبهم درک شده
he spoke murkily about his plans for the future.
او مبهم و نامشخص درباره برنامههایش برای آینده صحبت کرد.
the water in the pond looked murkily cloudy.
آب در برکه به طرز مبهمی ابری به نظر میرسید.
her memories of that day were murkily vague.
خاطرات او از آن روز به طرز مبهمی مبهم بود.
the details of the agreement were murkily outlined.
جزئیات توافقنامه به طور مبهم مشخص شده بود.
he gazed murkily into the foggy distance.
او به طرز مبهمی به دوردست مه آلود نگاه کرد.
her explanation was murkily confusing to everyone.
توضیحات او به طرز مبهمی برای همه گیج کننده بود.
the plot of the movie was murkily complicated.
داستان فیلم به طرز مبهمی پیچیده بود.
he felt murkily uncertain about his decision.
او به طرز مبهمی در مورد تصمیم خود مردد بود.
the truth was murkily hidden beneath layers of lies.
حقیقت به طرز مبهمی در زیر لایههای دروغ پنهان بود.
they discussed their future murkily, avoiding specifics.
آنها مبهم و غیرمشخص درباره آینده خود صحبت کردند و از ذکر جزئیات خودداری کردند.
murkily lit
به طرز مبهم روشنایی یافته
murkily obscured
به طرز مبهم پنهان شده
murkily defined
به طرز مبهم تعریف شده
murkily seen
به طرز مبهم دیده شده
murkily stated
به طرز مبهم بیان شده
murkily understood
به طرز مبهم فهمیده شده
murkily flowing
به طرز مبهم جاری شده
murkily presented
به طرز مبهم ارائه شده
murkily explained
به طرز مبهم توضیح داده شده
murkily perceived
به طرز مبهم درک شده
he spoke murkily about his plans for the future.
او مبهم و نامشخص درباره برنامههایش برای آینده صحبت کرد.
the water in the pond looked murkily cloudy.
آب در برکه به طرز مبهمی ابری به نظر میرسید.
her memories of that day were murkily vague.
خاطرات او از آن روز به طرز مبهمی مبهم بود.
the details of the agreement were murkily outlined.
جزئیات توافقنامه به طور مبهم مشخص شده بود.
he gazed murkily into the foggy distance.
او به طرز مبهمی به دوردست مه آلود نگاه کرد.
her explanation was murkily confusing to everyone.
توضیحات او به طرز مبهمی برای همه گیج کننده بود.
the plot of the movie was murkily complicated.
داستان فیلم به طرز مبهمی پیچیده بود.
he felt murkily uncertain about his decision.
او به طرز مبهمی در مورد تصمیم خود مردد بود.
the truth was murkily hidden beneath layers of lies.
حقیقت به طرز مبهمی در زیر لایههای دروغ پنهان بود.
they discussed their future murkily, avoiding specifics.
آنها مبهم و غیرمشخص درباره آینده خود صحبت کردند و از ذکر جزئیات خودداری کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید