mush

[ایالات متحده]/mʌʃ/
[بریتانیا]/mʌʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مخلوط یا توده نرم و ضخیم؛ یک احساس شکننده؛ کلمات یا نوشتار احساسی.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریmushing
زمان گذشتهmushed
جمعmushes
قسمت سوم فعلmushed
شکل سوم شخص مفردmushes

عبارات و ترکیب‌ها

mush puppies

جوجه سگ‌های مش

mushroom

قارچ

mushing

مش کردن

جملات نمونه

I want to become a Musher, because Mushing is fun。

من می‌خواهم به یک مشر تبدیل شوم، زیرا مشینگ سرگرم کننده است.

I have never read such a load of mush!

من هرگز چنین حجم زیادی از خمیر را نخوانده ام!

she trudged through the mush of fallen leaves.

او در میان خمیر برگ‌های ریخته شده به سختی پیش رفت.

Sepala mushed through the land of the midnight sun.

سپالا از سرزمین خورشید نیمه‌شب عبور کرد.

what you doing round here, mush?.

چه کار می‌کنی اینجا، خمیر؟

We must not presume too mush on the reliability of such sources.

ما نباید بیش از حد به قابلیت اطمینان چنین منابعی اعتماد کنیم.

a cake combining layers of mushed prune and pastry.

یک کیک که لایه‌هایی از زردآلو پوره شده و خمیر شیرینی دارد.

The vegetables had been boiled to a mush, and were quite uneatable.

سبزیجات به خمیر تبدیل شده بودند و تقریباً غیرقابل خوردن بودند.

That’s what grouting mosaics is all about-mushing the gooey-ness into all the cracks.

همه چیز در مورد درزگذاری موزاییک‌ها این است - فشردن ماده چسبناک به همه ترک‌ها.

What's a screenwriter to do now that the Soviet Union's gone and the Cold War is a microwaved warmish mush?

حالا که شوروی سابق از بین رفته و جنگ سرد به یک خمیر گرم و داغ تبدیل شده است، یک فیلمنامه‌نویس باید چه کار کند؟

Musher Jon Little defends testing the endurance of sled dogs, typically huskies and malamutes, for the sake of science.

مسخره‌کننده جان لیتل از آزمایش استقامت سگ‌های سورتمه، معمولاً هاوسکی‌ها و مالیاموت‌ها، به خاطر علم دفاع می‌کند.

نمونه‌های واقعی

It breaks down almost completely to a mush.

این تقریباً به طور کامل به یک خمیر تبدیل می شود.

منبع: BBC documentary "Mom's Home Cooking"

" Mush" ! he shouted. " Mush on there" !

«موش!» او فریاد زد. «موش آنجا!»

منبع: The Call of the Wild

You know, Gru and Lucy mushed together?

می دونی، گرو و لوسی با هم ترکیب شدن؟

منبع: Anime news

I'm sorry, Monica, I'm really happy you got promoted, but cold cucumber mush for thirty-something bucks?

متاسفم، مونیکا، خیلی خوشحالم که ترفیع گرفتی، اما خمیر خیار سرد به قیمت سی و چند دلار؟

منبع: Friends Season 2

Without it, your cells would turn to mush.

بدون آن، سلول های شما به خمیر تبدیل می شوند.

منبع: WIL Life Revelation

[Mike] So this tofu mushes down to nothing.

[مایک] پس این توفو به هیچ چیز تبدیل می شود.

منبع: Gourmet Base

The baby starts as a pile of mush.

نوزاد به عنوان یک توده خمیر شروع می شود.

منبع: Connection Magazine

It all kind of mushes together up here, the sixties, seventies.

همه اینها در اینجا با هم ترکیب می شود، دهه شصت، هفتاد.

منبع: The Vampire Diaries Season 2

Finally, once swallowed, the stomach acids turn any remaining food pieces into mush.

در نهایت، پس از بلعیدن، اسیدهای معده هر قطعه غذایی باقی مانده را به خمیر تبدیل می کنند.

منبع: Perspective Encyclopedia of Technology

He bent over and began scraping together a pile of the white mush.

او خم شد و شروع به جمع آوری یک توده خمیر سفید کرد.

منبع: Twilight: Eclipse

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید