mystical

[ایالات متحده]/'mɪstɪk(ə)l/
[بریتانیا]/'mɪstɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به رمز و راز یا ماوراء الطبیعه؛ مرموز

جملات نمونه

The ancient temple was shrouded in mystical aura.

معبد باستانی در غبار عرفانی و اسرارآمیزی غرق شده بود.

She had a mystical experience during meditation.

او در هنگام مدیتیشن یک تجربه عرفانی داشت.

Legends say that a mystical creature lives in the forest.

افسانه ها می گویند که یک موجود عرفانی در جنگل زندگی می کند.

The mystical powers of the wizard amazed everyone.

قدرت های عرفانی جادوگر همه را شگفت زده کرد.

The mystical music transported the audience to another world.

موسیقی عرفانی مخاطبان را به دنیای دیگری منتقل کرد.

The mystical symbols on the ancient scroll intrigued archaeologists.

نمادهای عرفانی روی طومار باستانی باستان شناسان را کنجکاو کرد.

The mystical fog added an eerie atmosphere to the graveyard.

مه عرفانی فضایی وهم آلود را به گورستان اضافه کرد.

Many cultures have their own mystical beliefs and practices.

فرهنگ های زیادی باورها و اعمال عرفانی خود را دارند.

The mystical powers of the crystal ball were said to reveal the future.

گفته می شود قدرت های عرفانی توپ بلور آینده را آشکار می کند.

Exploring the depths of the ocean is a mystical experience.

کاوش در اعماق اقیانوس یک تجربه عرفانی است.

نمونه‌های واقعی

Must be some sort of mystical process.

باید نوعی فرآیند عرفانی باشد.

منبع: Lost Girl Season 2

He praised, " the musical of the mystical prose" .

او گفت: "موسیقی نثر عرفانی".

منبع: Vox opinion

You don't believe in some mystical knife!

شما باور ندارید که چاقوی عرفانی وجود دارد!

منبع: English little tyrant

I mean, mystical women with the power to influence the future?

منظورم، زنان عرفانی با قدرت تأثیرگذاری بر آینده؟

منبع: Super Girl Season 2 S02

It's strange, mystical birds dancing and flying before our very eyes.

پرندگان عرفانی عجیب و غریب که در مقابل چشمان ما می‌رقصند و پرواز می‌کنند.

منبع: If national treasures could speak.

She told the reporter that she used " mystical powers" in her swim.

او به گزارشگر گفت که در شنای خود از "قدرت های عرفانی" استفاده کرده است.

منبع: VOA Special August 2016 Collection

He loves thetaiga and understands the Russians' almost mystical attachment to it.

او عاشق تائیکا است و درک می کند که روس ها به طور تقریباً عرفانی به آن وابسته هستند.

منبع: The Economist - Arts

I've always felt there was some kind of mystical core to the universe.

من همیشه احساس کرده ام که نوعی هسته عرفانی در جهان وجود دارد.

منبع: Selected Love Before Sunset

I just figured maybe it would have to be blessed or mystical or something.

من فقط حدس زدم شاید مجبور باشد یا مورد حمایت قرار گیرد یا عرفانی یا چیز دیگری.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

Some even believed he had mystical gifts of prediction and healing.

برخی حتی معتقد بودند که او دارای هدیه عرفانی پیش بینی و شفا است.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید