naggy

[ایالات متحده]/ˈnæɡi/
[بریتانیا]/ˈnæɡi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متمایل به شکایت یا پیدا کردن ایراد

عبارات و ترکیب‌ها

naggy partner

همراه مزاحم

naggy friend

دوست مزاحم

naggy parent

والدین مزاحم

naggy coworker

همکار مزاحم

naggy teacher

معلم مزاحم

naggy neighbor

همسایه مزاحم

naggy boss

رییس مزاحم

naggy sibling

خواهر یا برادر مزاحم

naggy voice

صدای مزاحم

naggy comments

نظرات مزاحم

جملات نمونه

my mom can be quite naggy when it comes to cleaning my room.

مادرم وقتی صحبت از تمیز کردن اتاقم می‌شود، خیلی غرغرو است.

he has a naggy habit of reminding me about deadlines.

او عادت غرغرویی در یادآوری مهلت‌ها به من دارد.

sometimes, i find my friends a bit naggy about my eating habits.

گاهی اوقات، من فکر می‌کنم دوستانم در مورد عادات غذایی من کمی غرغرو هستند.

her naggy comments about my clothes really annoy me.

نظرات غرغرویش در مورد لباس‌هایم واقعاً آزارم می‌دهد.

i appreciate advice, but i don't need naggy reminders.

من از نصیحت قدردانی می‌کنم، اما نیازی به یادآوری‌های غرغرو ندارم.

his naggy nature makes it hard to enjoy our time together.

طبع غرغرویش باعث می‌شود که از گذراندن وقت با هم لذت نبریم.

my naggy sister always tells me to study harder.

خواهر غرغوی من همیشه به من می‌گوید که بیشتر درس بخوانم.

she has a naggy way of asking if i've finished my project.

او روش غرغرویی برای پرسیدن اینکه آیا پروژه ام را تمام کرده ام دارد.

being naggy won't help you get your point across.

غرغرو بودن به شما کمک نمی‌کند تا حرف خود را برسانید.

his naggy reminders about exercise are getting old.

یادآوری‌های غرغوی او در مورد ورزش خسته‌کننده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید