naggy partner
همراه مزاحم
naggy friend
دوست مزاحم
naggy parent
والدین مزاحم
naggy coworker
همکار مزاحم
naggy teacher
معلم مزاحم
naggy neighbor
همسایه مزاحم
naggy boss
رییس مزاحم
naggy sibling
خواهر یا برادر مزاحم
naggy voice
صدای مزاحم
naggy comments
نظرات مزاحم
my mom can be quite naggy when it comes to cleaning my room.
مادرم وقتی صحبت از تمیز کردن اتاقم میشود، خیلی غرغرو است.
he has a naggy habit of reminding me about deadlines.
او عادت غرغرویی در یادآوری مهلتها به من دارد.
sometimes, i find my friends a bit naggy about my eating habits.
گاهی اوقات، من فکر میکنم دوستانم در مورد عادات غذایی من کمی غرغرو هستند.
her naggy comments about my clothes really annoy me.
نظرات غرغرویش در مورد لباسهایم واقعاً آزارم میدهد.
i appreciate advice, but i don't need naggy reminders.
من از نصیحت قدردانی میکنم، اما نیازی به یادآوریهای غرغرو ندارم.
his naggy nature makes it hard to enjoy our time together.
طبع غرغرویش باعث میشود که از گذراندن وقت با هم لذت نبریم.
my naggy sister always tells me to study harder.
خواهر غرغوی من همیشه به من میگوید که بیشتر درس بخوانم.
she has a naggy way of asking if i've finished my project.
او روش غرغرویی برای پرسیدن اینکه آیا پروژه ام را تمام کرده ام دارد.
being naggy won't help you get your point across.
غرغرو بودن به شما کمک نمیکند تا حرف خود را برسانید.
his naggy reminders about exercise are getting old.
یادآوریهای غرغوی او در مورد ورزش خستهکننده است.
naggy partner
همراه مزاحم
naggy friend
دوست مزاحم
naggy parent
والدین مزاحم
naggy coworker
همکار مزاحم
naggy teacher
معلم مزاحم
naggy neighbor
همسایه مزاحم
naggy boss
رییس مزاحم
naggy sibling
خواهر یا برادر مزاحم
naggy voice
صدای مزاحم
naggy comments
نظرات مزاحم
my mom can be quite naggy when it comes to cleaning my room.
مادرم وقتی صحبت از تمیز کردن اتاقم میشود، خیلی غرغرو است.
he has a naggy habit of reminding me about deadlines.
او عادت غرغرویی در یادآوری مهلتها به من دارد.
sometimes, i find my friends a bit naggy about my eating habits.
گاهی اوقات، من فکر میکنم دوستانم در مورد عادات غذایی من کمی غرغرو هستند.
her naggy comments about my clothes really annoy me.
نظرات غرغرویش در مورد لباسهایم واقعاً آزارم میدهد.
i appreciate advice, but i don't need naggy reminders.
من از نصیحت قدردانی میکنم، اما نیازی به یادآوریهای غرغرو ندارم.
his naggy nature makes it hard to enjoy our time together.
طبع غرغرویش باعث میشود که از گذراندن وقت با هم لذت نبریم.
my naggy sister always tells me to study harder.
خواهر غرغوی من همیشه به من میگوید که بیشتر درس بخوانم.
she has a naggy way of asking if i've finished my project.
او روش غرغرویی برای پرسیدن اینکه آیا پروژه ام را تمام کرده ام دارد.
being naggy won't help you get your point across.
غرغرو بودن به شما کمک نمیکند تا حرف خود را برسانید.
his naggy reminders about exercise are getting old.
یادآوریهای غرغوی او در مورد ورزش خستهکننده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید