They naively assume things can only get better.
آنها این تصور خام را داشتند که اوضاع فقط بهتر خواهد شد.
She naively believed everything he said.
او به سادگی و بدون تفکر، باور داشت که او همه چیز را میگوید.
He naively thought he could trust her with his secrets.
او این فکر خام را داشت که میتواند به او در مورد رازهایش اعتماد کند.
They naively assumed that the project would be easy.
آنها این تصور خام را داشتند که پروژه آسان خواهد بود.
She naively thought that everyone would like her idea.
او این فکر خام را داشت که همه از ایده او خوش خواهند آمد.
He naively believed that money could solve all his problems.
او این باور خام را داشت که پول میتواند تمام مشکلاتش را حل کند.
They naively trusted the stranger with their personal information.
آنها به سادگی و بدون تفکر، به غریبه اطلاعات شخصی خود را دادند.
She naively followed the advice without questioning it.
او بدون سوال کردن، به سادگی و بدون تفکر، به نصیحت عمل کرد.
He naively thought that success would come easily.
او این فکر خام را داشت که موفقیت به راحتی به دست خواهد آمد.
They naively believed that love conquers all.
آنها این باور خام را داشتند که عشق همه چیز را فتح میکند.
She naively trusted that the company had her best interests at heart.
او این باور خام را داشت که شرکت به نفع او عمل میکند.
They naively assume things can only get better.
آنها این تصور خام را داشتند که اوضاع فقط بهتر خواهد شد.
She naively believed everything he said.
او به سادگی و بدون تفکر، باور داشت که او همه چیز را میگوید.
He naively thought he could trust her with his secrets.
او این فکر خام را داشت که میتواند به او در مورد رازهایش اعتماد کند.
They naively assumed that the project would be easy.
آنها این تصور خام را داشتند که پروژه آسان خواهد بود.
She naively thought that everyone would like her idea.
او این فکر خام را داشت که همه از ایده او خوش خواهند آمد.
He naively believed that money could solve all his problems.
او این باور خام را داشت که پول میتواند تمام مشکلاتش را حل کند.
They naively trusted the stranger with their personal information.
آنها به سادگی و بدون تفکر، به غریبه اطلاعات شخصی خود را دادند.
She naively followed the advice without questioning it.
او بدون سوال کردن، به سادگی و بدون تفکر، به نصیحت عمل کرد.
He naively thought that success would come easily.
او این فکر خام را داشت که موفقیت به راحتی به دست خواهد آمد.
They naively believed that love conquers all.
آنها این باور خام را داشتند که عشق همه چیز را فتح میکند.
She naively trusted that the company had her best interests at heart.
او این باور خام را داشت که شرکت به نفع او عمل میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید