nametagged attendee
شرکتکننده با نامگذاری
nametagged participant
شرکتکننده با نامگذاری
nametagged guest
مهمان با نامگذاری
nametagged staff
پرسنل با نامگذاری
nametagged volunteer
داوطلب با نامگذاری
nametagged speaker
سخنرانی با نامگذاری
nametagged visitor
بازدید کننده با نامگذاری
nametagged exhibitor
نمایش دهنده با نامگذاری
nametagged member
عضو با نامگذاری
nametagged audience
بیننده با نامگذاری
everyone at the conference was nametagged for easy identification.
همه در كنفرانس برای شناسایی آسان، دارای نشان نام بودند.
she felt more comfortable after being nametagged at the networking event.
او بعد از دریافت نشان نام در رویداد شبکه سازی احساس راحتی بیشتری کرد.
the volunteers were nametagged to help participants find them.
داوطلبان دارای نشان نام بودند تا به شرکت کنندگان در یافتن آنها کمک کنند.
nametagged attendees mingled freely during the workshop.
شرکت کنندگانی که دارای نشان نام بودند، به طور آزادانه در طول کارگاه با یکدیگر مخلوط شدند.
at the event, everyone was nametagged with their roles clearly displayed.
در این رویداد، همه با نقش هایشان که به وضوح نشان داده شده بود، دارای نشان نام بودند.
the nametagged staff were ready to assist visitors at the exhibition.
پرسنل دارای نشان نام آماده کمک به بازدیدکنندگان در نمایشگاه بودند.
being nametagged helped break the ice among strangers.
داشتن نشان نام به شکستن یخ بین غریبه ها کمک کرد.
they decided to be nametagged to facilitate introductions.
آنها تصمیم گرفتند تا برای تسهیل معرفی، نشان نام دریافت کنند.
nametagged participants were encouraged to share their experiences.
از شرکت کنندگان دارای نشان نام خواسته شد تا تجربیات خود را به اشتراک بگذارند.
the teacher nametagged her students for the class project.
معلم دانش آموزان خود را برای پروژه کلاسی دارای نشان نام کرد.
nametagged attendee
شرکتکننده با نامگذاری
nametagged participant
شرکتکننده با نامگذاری
nametagged guest
مهمان با نامگذاری
nametagged staff
پرسنل با نامگذاری
nametagged volunteer
داوطلب با نامگذاری
nametagged speaker
سخنرانی با نامگذاری
nametagged visitor
بازدید کننده با نامگذاری
nametagged exhibitor
نمایش دهنده با نامگذاری
nametagged member
عضو با نامگذاری
nametagged audience
بیننده با نامگذاری
everyone at the conference was nametagged for easy identification.
همه در كنفرانس برای شناسایی آسان، دارای نشان نام بودند.
she felt more comfortable after being nametagged at the networking event.
او بعد از دریافت نشان نام در رویداد شبکه سازی احساس راحتی بیشتری کرد.
the volunteers were nametagged to help participants find them.
داوطلبان دارای نشان نام بودند تا به شرکت کنندگان در یافتن آنها کمک کنند.
nametagged attendees mingled freely during the workshop.
شرکت کنندگانی که دارای نشان نام بودند، به طور آزادانه در طول کارگاه با یکدیگر مخلوط شدند.
at the event, everyone was nametagged with their roles clearly displayed.
در این رویداد، همه با نقش هایشان که به وضوح نشان داده شده بود، دارای نشان نام بودند.
the nametagged staff were ready to assist visitors at the exhibition.
پرسنل دارای نشان نام آماده کمک به بازدیدکنندگان در نمایشگاه بودند.
being nametagged helped break the ice among strangers.
داشتن نشان نام به شکستن یخ بین غریبه ها کمک کرد.
they decided to be nametagged to facilitate introductions.
آنها تصمیم گرفتند تا برای تسهیل معرفی، نشان نام دریافت کنند.
nametagged participants were encouraged to share their experiences.
از شرکت کنندگان دارای نشان نام خواسته شد تا تجربیات خود را به اشتراک بگذارند.
the teacher nametagged her students for the class project.
معلم دانش آموزان خود را برای پروژه کلاسی دارای نشان نام کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید