unnatural

[ایالات متحده]/ʌn'nætʃ(ə)r(ə)l/
[بریتانیا]/ʌn'nætʃrəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر طبیعی، مصنوعی، مخالف با طبیعت انسانی، عجیب.

عبارات و ترکیب‌ها

unnatural death

مرگ غیرطبیعی

جملات نمونه

death by unnatural causes.

مرگ به دلایل غیرطبیعی

the unnatural monsters of fable.

هیولاهای غیرطبیعی افسانه

die an unnatural death

جان باختن به مرگ غیرطبیعی

Hunt and voracity are unnatural to him.

شکار و حرص و طمع برای او غیرطبیعی است.

unnatural amino acid

اسید آمینه غیرطبیعی

a sink of unnatural vice, pride, and luxury.

گودالی از گناهان غیرطبیعی، غرور و تجمل.

the artificial turf looks an unnatural green.

چمن مصنوعی به رنگ سبز غیرطبیعی به نظر می‌رسد.

smiled in an unnatural manner.

با رفتاری غیرطبیعی لبخند زد.

Did her behaviour seem unnatural in any way?

آیا رفتار او به هر نحوی غیرطبیعی به نظر می رسید؟

She has an unnatural smile on her face.

او لبخندی غیرطبیعی روی صورتش دارد.

they condemned her as an unnatural woman.

آنها او را به عنوان زنی غیرطبیعی محکوم کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید