neighboring

[ایالات متحده]/ˈneɪbərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈneɪbərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نزدیک یا مجاور

عبارات و ترکیب‌ها

neighboring countries

کشورهای همسایه

neighboring states

ایالت‌های همسایه

neighboring regions

مناطق همسایه

neighboring towns

شهرهای کوچک همسایه

neighboring communities

جامعه‌های همسایه

neighboring farms

مزارع همسایه

neighboring cities

شهرهای همسایه

neighboring areas

مناطقه همسایه

neighboring provinces

استان‌های همسایه

neighboring houses

خانه‌های همسایه

جملات نمونه

the neighboring town has a great bakery.

شهر همسایه دارای یک نانوایی عالی است.

our neighboring countries often share cultural festivals.

کشورهای همسایه ما اغلب جشنواره‌های فرهنگی را به اشتراک می‌گذارند.

she made friends with her neighboring kids.

او با بچه‌های همسایه دوست شد.

the neighboring forest is perfect for hiking.

جنگل همسایه برای پیاده‌روی عالی است.

the neighboring buildings have similar architecture.

ساختمان‌های همسایه معماری مشابهی دارند.

we often borrow tools from our neighboring households.

ما اغلب ابزارها را از خانه‌های همسایه قرض می‌گیریم.

they organized a meeting with neighboring farmers.

آنها یک جلسه با کشاورزان همسایه برگزار کردند.

the neighboring park is a great place for picnics.

پارک همسایه مکان خوبی برای پیک‌نیک است.

her neighboring friend helped her with the project.

دوست همسایه او در انجام پروژه به او کمک کرد.

we enjoy visiting the neighboring city on weekends.

ما از بازدید از شهر همسایه در آخر هفته‌ها لذت می‌بریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید