neighborly love
محبت همسایگی
neighborly help
کمک همسایگی
neighborly spirit
روح همسایگی
neighborly relations
روابط همسایگی
neighborly advice
مشورت همسایگی
neighborly gesture
حرکت همسایگی
neighborly cooperation
همکاری همسایگی
neighborly support
حمایت همسایگی
neighborly kindness
مهربانی همسایگی
neighborly visit
بازدید همسایگی
it's important to be neighborly to foster community spirit.
برای تقویت روحیه جمعیتی، مهم است که با همسایگان خود رفتار خوب داشته باشیم.
they organized a neighborly barbecue to bring everyone together.
آنها یک باربکیو همسایگی برگزار کردند تا همه را گرد هم بیاورند.
being neighborly can lead to lasting friendships.
رفتار خوب با همسایگان می تواند منجر به دوستی های طولانی مدت شود.
she always gives her neighborly support during tough times.
او همیشه در زمان های سخت از حمایت همسایگان خود استفاده می کند.
they believe in neighborly love and helping each other.
آنها به عشق همسایگی و کمک به یکدیگر اعتقاد دارند.
he made a neighborly gesture by helping with the groceries.
او با کمک در خرید مواد غذایی، یک حرکت همسایگی انجام داد.
neighborly relations are crucial for a peaceful neighborhood.
روابط خوب با همسایگان برای داشتن یک محله آرام بسیار مهم است.
she appreciates the neighborly advice she receives.
او از توصیه های همسایگان خود قدردانی می کند.
they have a neighborly understanding that benefits everyone.
آنها یک درک همسایگی دارند که به نفع همه است.
being neighborly means looking out for one another.
رفتار خوب با همسایگان به معنای مراقبت از یکدیگر است.
neighborly love
محبت همسایگی
neighborly help
کمک همسایگی
neighborly spirit
روح همسایگی
neighborly relations
روابط همسایگی
neighborly advice
مشورت همسایگی
neighborly gesture
حرکت همسایگی
neighborly cooperation
همکاری همسایگی
neighborly support
حمایت همسایگی
neighborly kindness
مهربانی همسایگی
neighborly visit
بازدید همسایگی
it's important to be neighborly to foster community spirit.
برای تقویت روحیه جمعیتی، مهم است که با همسایگان خود رفتار خوب داشته باشیم.
they organized a neighborly barbecue to bring everyone together.
آنها یک باربکیو همسایگی برگزار کردند تا همه را گرد هم بیاورند.
being neighborly can lead to lasting friendships.
رفتار خوب با همسایگان می تواند منجر به دوستی های طولانی مدت شود.
she always gives her neighborly support during tough times.
او همیشه در زمان های سخت از حمایت همسایگان خود استفاده می کند.
they believe in neighborly love and helping each other.
آنها به عشق همسایگی و کمک به یکدیگر اعتقاد دارند.
he made a neighborly gesture by helping with the groceries.
او با کمک در خرید مواد غذایی، یک حرکت همسایگی انجام داد.
neighborly relations are crucial for a peaceful neighborhood.
روابط خوب با همسایگان برای داشتن یک محله آرام بسیار مهم است.
she appreciates the neighborly advice she receives.
او از توصیه های همسایگان خود قدردانی می کند.
they have a neighborly understanding that benefits everyone.
آنها یک درک همسایگی دارند که به نفع همه است.
being neighborly means looking out for one another.
رفتار خوب با همسایگان به معنای مراقبت از یکدیگر است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید