neighborly

[ایالات متحده]/ˈneɪbəli/
[بریتانیا]/ˈneɪbərli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دوستانه; مهربان; حامی همسایگان; نزدیک; در نزدیکی

عبارات و ترکیب‌ها

neighborly love

محبت همسایگی

neighborly help

کمک همسایگی

neighborly spirit

روح همسایگی

neighborly relations

روابط همسایگی

neighborly advice

مشورت همسایگی

neighborly gesture

حرکت همسایگی

neighborly cooperation

همکاری همسایگی

neighborly support

حمایت همسایگی

neighborly kindness

مهربانی همسایگی

neighborly visit

بازدید همسایگی

جملات نمونه

it's important to be neighborly to foster community spirit.

برای تقویت روحیه جمعیتی، مهم است که با همسایگان خود رفتار خوب داشته باشیم.

they organized a neighborly barbecue to bring everyone together.

آنها یک باربکیو همسایگی برگزار کردند تا همه را گرد هم بیاورند.

being neighborly can lead to lasting friendships.

رفتار خوب با همسایگان می تواند منجر به دوستی های طولانی مدت شود.

she always gives her neighborly support during tough times.

او همیشه در زمان های سخت از حمایت همسایگان خود استفاده می کند.

they believe in neighborly love and helping each other.

آنها به عشق همسایگی و کمک به یکدیگر اعتقاد دارند.

he made a neighborly gesture by helping with the groceries.

او با کمک در خرید مواد غذایی، یک حرکت همسایگی انجام داد.

neighborly relations are crucial for a peaceful neighborhood.

روابط خوب با همسایگان برای داشتن یک محله آرام بسیار مهم است.

she appreciates the neighborly advice she receives.

او از توصیه های همسایگان خود قدردانی می کند.

they have a neighborly understanding that benefits everyone.

آنها یک درک همسایگی دارند که به نفع همه است.

being neighborly means looking out for one another.

رفتار خوب با همسایگان به معنای مراقبت از یکدیگر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید