neurogenic

[ایالات متحده]/ˌnjʊərəʊˈdʒɛnɪk/
[بریتانیا]/ˌnʊroʊˈdʒɛnɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. منشا گرفته از بافت عصبی؛ مربوط به اعصاب؛ ناشی از فعالیت عصبی

عبارات و ترکیب‌ها

neurogenic bladder

مثانه نوروژنیک

neurogenic pain

درد عصبی

neurogenic shock

شوک عصبی

neurogenic atrophy

پیچیدگی عصبی

neurogenic fever

تب عصبی

neurogenic dysphagia

دیسفاژی عصبی

neurogenic syncope

سنکوپ عصبی

neurogenic inflammation

التهاب عصبی

neurogenic bladder dysfunction

اختلال عملکرد مثانه عصبی

neurogenic bowel

روده عصبی

جملات نمونه

neurogenic pain can be challenging to treat.

درمان درد عصبی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

neurogenic bladder dysfunction affects many patients.

اختلال عملکرد مثانه عصبی بسیاری از بیماران را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

research on neurogenic inflammation is ongoing.

تحقیقات در مورد التهاب عصبی در حال انجام است.

neurogenic disorders can lead to various symptoms.

اختلالات عصبی می‌توانند منجر به علائم مختلف شوند.

understanding neurogenic mechanisms is crucial for treatment.

درک مکانیسم‌های عصبی برای درمان بسیار مهم است.

neurogenic shock requires immediate medical attention.

ضربه عصبی نیاز به توجه فوری پزشکی دارد.

patients may experience neurogenic dysphagia.

بیماران ممکن است دچار دیسفاژی عصبی شوند.

neurogenic factors play a role in chronic pain.

عوامل عصبی در درد مزمن نقش دارند.

neurogenic changes can affect muscle function.

تغییرات عصبی می‌تواند بر عملکرد عضلات تأثیر بگذارد.

there are several neurogenic pathways involved in stress responses.

مسیرهای عصبی متعددی در پاسخ به استرس نقش دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید