nibbler tool
ابزار نایبلر
nibbler bite
گاز گرفتن نایبلر
nibbler snacks
میان وعده های نایبلر
nibbler device
دستگاه نایبلر
nibbler mode
حالت نایبلر
nibbler feature
ویژگی نایبلر
nibbler option
گزینه نایبلر
nibbler game
بازی نایبلر
nibbler action
عملکرد نایبلر
nibbler friend
دوست نایبلر
the rabbit is a little nibbler, always chewing on carrots.
خرگوش یک جویده کوچک است، همیشه در حال جویدن هویج.
my pet hamster is a nibbler; he loves to munch on seeds.
همستر خانگی من یک جویده است؛ او عاشق خوردن لقمه ای از دانه ها است.
the nibbler in the garden keeps eating my plants.
جویده در باغ همچنان گیاهان من را می خورد.
she described her child as a nibbler who enjoys snacks.
او فرزندش را به عنوان یک جویده توصیف کرد که از میان وعده ها لذت می برد.
don't be a nibbler; eat your meal properly!
جویده نباشید؛ غذای خود را به درستی بخورید!
the mouse is a notorious nibbler of cables.
موش یک جویده مشهور سیم ها است.
as a nibbler, she prefers small bites over large portions.
به عنوان یک جویده، او ترجیح می دهد لقمه های کوچک را به جای وعده های غذایی بزرگ بخورد.
the nibbler left tiny bites on the cheese.
جویده لقمه های کوچکی روی پنیر گذاشت.
he is a nibbler, often snacking while watching tv.
او یک جویده است، اغلب در حالی که تلویزیون تماشا می کند، میان وعده می خورد.
the garden has become a favorite spot for the nibbler.
باغ به مکان مورد علاقه جویده تبدیل شده است.
nibbler tool
ابزار نایبلر
nibbler bite
گاز گرفتن نایبلر
nibbler snacks
میان وعده های نایبلر
nibbler device
دستگاه نایبلر
nibbler mode
حالت نایبلر
nibbler feature
ویژگی نایبلر
nibbler option
گزینه نایبلر
nibbler game
بازی نایبلر
nibbler action
عملکرد نایبلر
nibbler friend
دوست نایبلر
the rabbit is a little nibbler, always chewing on carrots.
خرگوش یک جویده کوچک است، همیشه در حال جویدن هویج.
my pet hamster is a nibbler; he loves to munch on seeds.
همستر خانگی من یک جویده است؛ او عاشق خوردن لقمه ای از دانه ها است.
the nibbler in the garden keeps eating my plants.
جویده در باغ همچنان گیاهان من را می خورد.
she described her child as a nibbler who enjoys snacks.
او فرزندش را به عنوان یک جویده توصیف کرد که از میان وعده ها لذت می برد.
don't be a nibbler; eat your meal properly!
جویده نباشید؛ غذای خود را به درستی بخورید!
the mouse is a notorious nibbler of cables.
موش یک جویده مشهور سیم ها است.
as a nibbler, she prefers small bites over large portions.
به عنوان یک جویده، او ترجیح می دهد لقمه های کوچک را به جای وعده های غذایی بزرگ بخورد.
the nibbler left tiny bites on the cheese.
جویده لقمه های کوچکی روی پنیر گذاشت.
he is a nibbler, often snacking while watching tv.
او یک جویده است، اغلب در حالی که تلویزیون تماشا می کند، میان وعده می خورد.
the garden has become a favorite spot for the nibbler.
باغ به مکان مورد علاقه جویده تبدیل شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید