nicknamed "the hammer"
نامخوانده «مطرِق» شده است
being nicknamed
نامگذاری شدن
she was nicknamed
او نامخوانده شد
nicknamed after
پس از نامگذاری
they nicknamed him
آنها او را نامخواندند
nicknamed "lucky"
نامخوانده «موفق» شده است
getting nicknamed
دریافت نامگذاری
had been nicknamed
نامخوانده شده بود
nicknamed "red"
نامخوانده «قرمز» شده است
he's nicknamed it
او آن را نامخوانده است
the city was nicknamed "the big apple" for its vibrant atmosphere.
این شهر با نام مستعار "سیب بزرگ" شناخته میشد به دلیل جو زندهاش.
he was nicknamed "speedy" by his teammates for his quick reflexes.
او توسط هم تیمهایش "سریع" نام گذاری شد به دلیل بازخورد سریعش.
the mountain was nicknamed "sleeping giant" due to its shape.
این کوه با نام مستعار "گیANT خوابیده" شناخته میشد به دلیل شکلش.
the stray dog was nicknamed "lucky" after surviving the storm.
این سگ بیخانمان با نام مستعار "موفق" شناخته میشد پس از زنده ماندن در طوفان.
the software was nicknamed "project phoenix" during its development.
این نرمافزار در طول توسعهاش با نام مستعار "پروژه فنیکس" شناخته میشد.
she was nicknamed "sunshine" for her cheerful disposition.
او با نام مستعار "نور خورشید" شناخته میشد به دلیل دلبستگیاش.
the local pub was nicknamed "the rusty mug" by regulars.
این بار محلی توسط مشتریان معمولیاش با نام مستعار "فنجان زنگزدگی" شناخته میشد.
the team was nicknamed "the sharks" to inspire confidence.
این تیم با نام مستعار "شarkها" شناخته میشد تا اعتماد را القا کند.
the river was nicknamed "silver stream" because of its shimmering water.
این رودخانه با نام مستعار "جریان نقرهای" شناخته میشد به دلیل آب لامپشانسیاش.
the new employee was nicknamed "the rocket" for his rapid progress.
این کارمند جدید با نام مستعار "رکت" شناخته میشد به دلیل پیشرفت سریعش.
the old car was nicknamed "betsy" by the family.
این ماشین قدیمی توسط خانوادهاش با نام مستعار "بetsy" شناخته میشد.
nicknamed "the hammer"
نامخوانده «مطرِق» شده است
being nicknamed
نامگذاری شدن
she was nicknamed
او نامخوانده شد
nicknamed after
پس از نامگذاری
they nicknamed him
آنها او را نامخواندند
nicknamed "lucky"
نامخوانده «موفق» شده است
getting nicknamed
دریافت نامگذاری
had been nicknamed
نامخوانده شده بود
nicknamed "red"
نامخوانده «قرمز» شده است
he's nicknamed it
او آن را نامخوانده است
the city was nicknamed "the big apple" for its vibrant atmosphere.
این شهر با نام مستعار "سیب بزرگ" شناخته میشد به دلیل جو زندهاش.
he was nicknamed "speedy" by his teammates for his quick reflexes.
او توسط هم تیمهایش "سریع" نام گذاری شد به دلیل بازخورد سریعش.
the mountain was nicknamed "sleeping giant" due to its shape.
این کوه با نام مستعار "گیANT خوابیده" شناخته میشد به دلیل شکلش.
the stray dog was nicknamed "lucky" after surviving the storm.
این سگ بیخانمان با نام مستعار "موفق" شناخته میشد پس از زنده ماندن در طوفان.
the software was nicknamed "project phoenix" during its development.
این نرمافزار در طول توسعهاش با نام مستعار "پروژه فنیکس" شناخته میشد.
she was nicknamed "sunshine" for her cheerful disposition.
او با نام مستعار "نور خورشید" شناخته میشد به دلیل دلبستگیاش.
the local pub was nicknamed "the rusty mug" by regulars.
این بار محلی توسط مشتریان معمولیاش با نام مستعار "فنجان زنگزدگی" شناخته میشد.
the team was nicknamed "the sharks" to inspire confidence.
این تیم با نام مستعار "شarkها" شناخته میشد تا اعتماد را القا کند.
the river was nicknamed "silver stream" because of its shimmering water.
این رودخانه با نام مستعار "جریان نقرهای" شناخته میشد به دلیل آب لامپشانسیاش.
the new employee was nicknamed "the rocket" for his rapid progress.
این کارمند جدید با نام مستعار "رکت" شناخته میشد به دلیل پیشرفت سریعش.
the old car was nicknamed "betsy" by the family.
این ماشین قدیمی توسط خانوادهاش با نام مستعار "بetsy" شناخته میشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید