nimble-fingered artisan
هنرمند چابک دست
nimble-fingered pianist
پیانیست چابک دست
being nimble-fingered
داشتن مهارت در کار با دست
nimble-fingered thief
سارق چابک دست
nimble-fingered repair
تعمیرات با مهارت دست
nimble-fingered work
کار با مهارت دست
was nimble-fingered
چابک دست بود
nimble-fingered hands
دستهای چابک
extremely nimble-fingered
بسیار چابک دست
nimble-fingered craft
هنر و صنعت چابک دست
the nimble-fingered pianist effortlessly played a complex concerto.
پیانیست چابک انگشتی به راحتی یک کنسرت پیچیده را اجرا کرد.
she was a nimble-fingered seamstress, known for her intricate embroidery.
او یک خیاط چابک انگشتی بود که به خاطر گلدوزی های پیچیده اش شناخته شده بود.
a nimble-fingered thief managed to pickpocket the tourist in the crowd.
یک دزد چابک انگشتی توانست جیب توریست را در میان جمعیت خالی کند.
he's a nimble-fingered watchmaker, repairing antique timepieces with precision.
او یک ساعت ساز چابک انگشتی است که با دقت ساعت های قدیمی را تعمیر می کند.
the nimble-fingered hacker bypassed the security system with ease.
هکر چابک انگشتی به راحتی سیستم امنیتی را دور زد.
her nimble-fingered hands quickly assembled the delicate model airplane.
دست های چابک انگشتی او به سرعت هواپیمای مدل ظریف را مونتاژ کردند.
the nimble-fingered artist created stunning jewelry from recycled materials.
هنرمند چابک انگشتی جواهرات خیره کننده ای از مواد بازیافتی ساخت.
he demonstrated his nimble-fingered skills by disarming the complex lock.
او مهارت های چابک انگشتی خود را با خلع سلاح قفل پیچیده نشان داد.
the nimble-fingered chef prepared a delicious meal with impressive speed.
سرآشپز چابک انگشتی یک وعده غذایی خوشمزه را با سرعت چشمگیری تهیه کرد.
she’s a nimble-fingered crafter, creating beautiful pottery and sculptures.
او یک صنعتگر چابک انگشتی است که گلدان و مجسمه های زیبا می سازد.
the nimble-fingered magician performed incredible card tricks for the audience.
یک شعبده باز چابک انگشتی شعبده های کارت های فوق العاده ای برای تماشاچیان اجرا کرد.
nimble-fingered artisan
هنرمند چابک دست
nimble-fingered pianist
پیانیست چابک دست
being nimble-fingered
داشتن مهارت در کار با دست
nimble-fingered thief
سارق چابک دست
nimble-fingered repair
تعمیرات با مهارت دست
nimble-fingered work
کار با مهارت دست
was nimble-fingered
چابک دست بود
nimble-fingered hands
دستهای چابک
extremely nimble-fingered
بسیار چابک دست
nimble-fingered craft
هنر و صنعت چابک دست
the nimble-fingered pianist effortlessly played a complex concerto.
پیانیست چابک انگشتی به راحتی یک کنسرت پیچیده را اجرا کرد.
she was a nimble-fingered seamstress, known for her intricate embroidery.
او یک خیاط چابک انگشتی بود که به خاطر گلدوزی های پیچیده اش شناخته شده بود.
a nimble-fingered thief managed to pickpocket the tourist in the crowd.
یک دزد چابک انگشتی توانست جیب توریست را در میان جمعیت خالی کند.
he's a nimble-fingered watchmaker, repairing antique timepieces with precision.
او یک ساعت ساز چابک انگشتی است که با دقت ساعت های قدیمی را تعمیر می کند.
the nimble-fingered hacker bypassed the security system with ease.
هکر چابک انگشتی به راحتی سیستم امنیتی را دور زد.
her nimble-fingered hands quickly assembled the delicate model airplane.
دست های چابک انگشتی او به سرعت هواپیمای مدل ظریف را مونتاژ کردند.
the nimble-fingered artist created stunning jewelry from recycled materials.
هنرمند چابک انگشتی جواهرات خیره کننده ای از مواد بازیافتی ساخت.
he demonstrated his nimble-fingered skills by disarming the complex lock.
او مهارت های چابک انگشتی خود را با خلع سلاح قفل پیچیده نشان داد.
the nimble-fingered chef prepared a delicious meal with impressive speed.
سرآشپز چابک انگشتی یک وعده غذایی خوشمزه را با سرعت چشمگیری تهیه کرد.
she’s a nimble-fingered crafter, creating beautiful pottery and sculptures.
او یک صنعتگر چابک انگشتی است که گلدان و مجسمه های زیبا می سازد.
the nimble-fingered magician performed incredible card tricks for the audience.
یک شعبده باز چابک انگشتی شعبده های کارت های فوق العاده ای برای تماشاچیان اجرا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید