non-aligned

[ایالات متحده]/[nɒn ˈaɪnd]/
[بریتانیا]/[nɒn ˈaɪnd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرپیوسته؛ مستقل.؛ با یک طرف، دلیل یا سیستم خاصی مطابقت نداشتن.
n. کشور یا حالت غیرپیوسته.؛ جنبش غیرپیوسته.

عبارات و ترکیب‌ها

non-aligned movement

حرکت غیرتعلیقی

non-aligned countries

کشورهای غیرتعلیقی

being non-aligned

بودن غیرتعلیقی

non-aligned stance

وضعیت غیرتعلیقی

non-aligned policy

سیاست غیرتعلیقی

remained non-aligned

در وضعیت غیرتعلیقی باقی ماند

non-aligned bloc

گروه غیرتعلیقی

initially non-aligned

در ابتدا غیرتعلیقی بود

acted non-aligned

به صورت غیرتعلیقی عمل کرد

جملات نمونه

the political parties formed a non-aligned front to challenge the ruling party.

گروه‌های سیاسی یک جبهه غیرمتعهد را تشکیل دادند تا حزب حاکم را چالش بگیرند.

our research showed a non-aligned approach was best for this project.

پژوهش‌های ما نشان داد که رویکرد غیرمتعهد برای این پروژه بهترین گزینه است.

the countries remained non-aligned during the cold war, seeking neutrality.

کشورها در دوران جنگ سرد به‌طور کلی غیرمتعهد ماندند و خنثی بودن را دنبال می‌کردند.

the data points were scattered and non-aligned, making analysis difficult.

نقطه‌های داده‌ها پراکنده و غیرمتعهد بودند که تحلیل را دشوار می‌کرد.

the teeth were slightly non-aligned, requiring orthodontic treatment.

دندان‌ها کمی غیرمتعهد بودند که درمان ارتودنسی را نیازمند می‌کرد.

the company adopted a non-aligned strategy to avoid market dominance.

شرکت یک استراتژی غیرمتعهد را انتخاب کرد تا از حاکمیت در بازار جلوگیری کند.

the historical accounts were non-aligned, presenting conflicting narratives.

روایت‌های تاریخی غیرمتعهد بودند و داستان‌های متعارض ارائه می‌دادند.

the laser beams were non-aligned, resulting in a weak signal.

نور لیزر غیرمتعهد بود که باعث ایجاد سیگنال ضعیف شد.

the building's facade was intentionally non-aligned for a unique aesthetic.

پیش‌دیوار ساختمان به‌طور قصدمی غیرمتعهد بود تا یک زیبایی منحصر به فرد ایجاد شود.

the team's goals were non-aligned with the company's overall vision.

اهداف تیم با دیدگاه کلی شرکت غیرمتعهد بود.

the gears were non-aligned, causing the machine to malfunction.

چرخ‌دنده‌ها غیرمتعهد بودند که باعث خرابی ماشین شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید