unaffiliated

[ایالات متحده]/ʌnəˈfɪlɪeɪtɪd/
[بریتانیا]/ʌnəˈfɪlɪeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر وابسته به یک حزب یا سازمان سیاسی

عبارات و ترکیب‌ها

unaffiliated voter

انتخاب‌کننده مستقل

unaffiliated group

گروه مستقل

unaffiliated candidate

نامزد مستقل

unaffiliated member

عضو مستقل

unaffiliated organization

سازمان مستقل

unaffiliated status

وضعیت مستقل

unaffiliated entity

نهاد مستقل

unaffiliated individual

فرد مستقل

unaffiliated alliance

ائتلاف مستقل

unaffiliated position

موقعیت مستقل

جملات نمونه

she remains unaffiliated with any political party.

او با هیچ حزب سیاسی مرتبط نیست.

the organization is unaffiliated and operates independently.

سازمان غیر مرتبط است و به طور مستقل عمل می کند.

he prefers an unaffiliated status in the community.

او ترجیح می دهد در جامعه از وضعیت غیر مرتبط برخوردار باشد.

many unaffiliated voters are crucial in elections.

بسیاری از رای دهندگان غیر مرتبط در انتخابات حیاتی هستند.

the unaffiliated group organized a charity event.

گروه غیر مرتبط یک رویداد خیریه برگزار کرد.

being unaffiliated allows for more freedom of choice.

غیر مرتبط بودن اجازه می دهد تا آزادی انتخاب بیشتری وجود داشته باشد.

she identifies as unaffiliated in her educational pursuits.

او خود را در زمینه تحصیلات خود به عنوان فرد غیر مرتبط معرفی می کند.

the unaffiliated researcher published her findings.

محقق غیر مرتبط یافته های خود را منتشر کرد.

unaffiliated individuals often seek diverse perspectives.

افراد غیر مرتبط اغلب به دنبال دیدگاه های متنوع هستند.

the unaffiliated entity received funding from various sources.

موجودیت غیر مرتبط از منابع مختلف بودجه دریافت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید