non-justiciable

[ایالات متحده]/[ˌnɒnˈdʒʊˈstɪʃɪəbl]/
[بریتانیا]/[ˌnɒnˈdʒʊˈstɪʃɪəbl]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مناسب نبودن برای تصمیم گیری توسط دادگاه؛ ناتوانی در تعیین قضایی شدن؛ مربوط به امور خارج از دسترسی مراجع قضایی.

عبارات و ترکیب‌ها

non-justiciable matter

ماده‌ای که قابل دادرسی نیست

deemed non-justiciable

ماده‌ای که قابل دادرسی نمی‌باشد

non-justiciable issue

مسئله‌ای که قابل دادرسی نیست

rendering non-justiciable

تبدیل به ماده‌ای که قابل دادرسی نیست

inherently non-justiciable

ماده‌ای که به طور ذاتی قابل دادرسی نیست

found non-justiciable

ماده‌ای که قابل دادرسی نیست

clearly non-justiciable

ماده‌ای که به وضوح قابل دادرسی نیست

non-justiciable questions

پرسش‌هایی که قابل دادرسی نیستند

being non-justiciable

بودن ماده‌ای که قابل دادرسی نیست

constitutionally non-justiciable

ماده‌ای که از نظر قانون اساسی قابل دادرسی نیست

جملات نمونه

the court found the matter to be legally non-justiciable and dismissed the case.

دیوان مساله را از نظر قانونی غیرقابل دادرسی دانست و پرونده را رد کرد.

many political questions are considered non-justiciable by the judiciary.

بسیاری از سوالات سیاسی توسط دیوان به عنوان غیرقابل دادرسی در نظر گرفته می‌شود.

the issue of foreign policy is often deemed non-justiciable in domestic courts.

مطرح شدن مسائل سیاست خارجی اغلب در دیوان‌های داخلی به عنوان غیرقابل دادرسی در نظر گرفته می‌شود.

legislative decisions are generally non-justiciable, leaving policy choices to the legislature.

تصمیمات قانونگذاری اغلب غیرقابل دادرسی است و انتخاب سیاست‌ها را به قانونگذار واگذار می‌کند.

the plaintiffs argued, but the court maintained the claim was non-justiciable.

خواهانان دفاع کردند، اما دیوان حفظ کرد که ادعای غیرقابل دادرسی است.

standing requirements can render a case non-justiciable if not properly established.

شرایط دارا بودن می‌تواند یک پرونده را غیرقابل دادرسی کند اگر به درستی ایجاد نشود.

the doctrine of non-justiciable political questions limits judicial review.

مکانیزم سوالات سیاسی غیرقابل دادرسی محدودیتی در بررسی قضایی ایجاد می‌کند.

the court acknowledged the issue but ruled it was non-justiciable in nature.

دیوان مساله را می‌پذیرد اما آن را به طور طبیعی غیرقابل دادرسی دانست.

academic debates on complex topics often involve non-justiciable issues.

مباحثه‌های دانشگاهی درباره موضوعات پیچیده اغلب با مسائل غیرقابل دادرسی سروکار دارد.

the constitution defines certain areas as non-justiciable to protect governmental functions.

دستورالعمل‌ها برخی مناطق را به عنوان غیرقابل دادرسی تعریف می‌کند تا عملکرد دولتی حفظ شود.

despite the plaintiff's efforts, the claim remained legally non-justiciable.

با وجود تلاش‌های خواهان، ادعای قانونی غیرقابل دادرسی باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید