nonbeing

[ایالات متحده]/nɒnˈbiːɪŋ/
[بریتانیا]/nɑnˈbiɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت عدم وجود; عدم وجود بودن
Word Forms
جمعnonbeings

عبارات و ترکیب‌ها

nonbeing state

حالت عدم وجود

nonbeing concept

مفهوم عدم وجود

nonbeing experience

تجربه عدم وجود

nonbeing essence

جوهر عدم وجود

nonbeing nature

طبیعت عدم وجود

nonbeing reality

واقعیت عدم وجود

nonbeing awareness

آگاهی از عدم وجود

nonbeing identity

هویت عدم وجود

nonbeing philosophy

فلسفه عدم وجود

nonbeing theory

نظریه عدم وجود

جملات نمونه

in philosophy, nonbeing is often discussed in relation to existence.

در فلسفه، نیستی اغلب در رابطه با وجود مورد بحث قرار می گیرد.

nonbeing can be a concept that challenges our understanding of reality.

نیستی می تواند مفهومی باشد که درک ما از واقعیت را به چالش می کشد.

many cultures have different interpretations of nonbeing.

فرهنگ های زیادی تفسیرهای متفاوتی از نیستی دارند.

nonbeing is often seen as the absence of anything.

نیستی اغلب به عنوان عدم وجود هر چیزی تلقی می شود.

in existentialism, the idea of nonbeing plays a crucial role.

در اگزیستانسیالیسم، ایده نیستی نقش مهمی ایفا می کند.

some argue that nonbeing is just as important as being.

برخی استدلال می کنند که نیستی به اندازه وجود مهم است.

the concept of nonbeing raises questions about life and death.

مفهوم نیستی سوالاتی را در مورد زندگی و مرگ مطرح می کند.

nonbeing can evoke feelings of emptiness and solitude.

نیستی می تواند احساساتی از پوچی و تنهایی را برانگیزد.

understanding nonbeing can lead to deeper philosophical insights.

درک نیستی می تواند منجر به بینش های فلسفی عمیق تر شود.

nonbeing is often contrasted with the idea of being in metaphysics.

نیستی اغلب در متافیزیک با ایده وجود مقایسه می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید