nonchalant

[ایالات متحده]/ˈnɒnʃələnt/
[بریتانیا]/ˌnɑːnʃəˈlɑːnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیررسمی، خنک، بی‌توجه، بی‌خیال

جملات نمونه

she gave a nonchalant shrug.

او با بی‌اعتنایی سر تکان داد.

She defeat all her rival for the job with nonchalant ease.

او با سهولت بی‌تفاوت، تمام رقبای خود را برای شغل شکست داد.

He appeared nonchalant in court even when the judge ordered him to pay £1000.

حتی زمانی که قاضی دستور داد 1000 پوند پرداخت کند، او در دادگاه بی‌تفاوت به نظر می‌رسید.

He was nonchalant about the news of his promotion.

او در مورد خبر ارتقای خود بی‌تفاوت بود.

She greeted the unexpected visitor with a nonchalant smile.

او با لبخندی بی‌تفاوت، مهمان غیرمنتظره را تحویل گرفت.

The detective remained nonchalant during the interrogation.

در طول بازجویی، کارآگاه بی‌تفاوت باقی ماند.

Despite the chaos around him, he remained nonchalant.

با وجود هرج و مرج اطرافش، او بی‌تفاوت باقی ماند.

Her nonchalant attitude towards the project surprised her colleagues.

حالت بی‌تفاوت او نسبت به پروژه، همکارانش را شگفت‌زده کرد.

The cat strolled into the room with a nonchalant air.

گربه با حالتی بی‌تفاوت وارد اتاق شد.

He answered the difficult question with a nonchalant shrug.

او با بی‌اعتنایی سر تکان داد و به سوال دشوار پاسخ داد.

She handled the criticism with a nonchalant attitude.

او انتقاد را با حالتی بی‌تفاوت مدیریت کرد.

Despite the pressure, he remained nonchalant and focused.

با وجود فشار، او بی‌تفاوت و متمرکز باقی ماند.

The actor's nonchalant demeanor on stage impressed the audience.

حالت بی‌تفاوت بازیگر روی صحنه، مخاطبان را تحت تاثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید