noncommittally

ترجمه

adv. به گونه‌ای که به یک موضع یا نظر قطعی متعهد نشود، به طور مبهم یا فرار صحبت کردن.

جملات نمونه

She nodded noncommittally when asked about her future plans.

او در پاسخ به سوال درباره برنامه‌های آینده‌اش، بی‌تعهدانه سر تکان داد.

He responded to the question noncommittally, not giving a clear answer.

او در پاسخ به سوال، بی‌تعهدانه عمل کرد و پاسخی مشخص نداد.

The politician spoke noncommittally about his stance on the issue.

سیاستمدار درباره موضع خود نسبت به موضوع، بی‌تعهدانه صحبت کرد.

She smiled noncommittally, not wanting to reveal her true feelings.

او با لبخندی بی‌تعهدانه لبخند زد، نمی‌خواست احساسات واقعی خود را نشان دهد.

The manager responded noncommittally to the employee's suggestion.

مدیر به پیشنهاد کارمند، بی‌تعهدانه پاسخ داد.

He shrugged noncommittally when asked if he would attend the meeting.

وقتی از او پرسیده شد که آیا در جلسه شرکت خواهد کرد یا خیر، بی‌تعهدانه سرش را بالا و پایین کرد.

The teacher answered the student's question noncommittally, leaving room for further discussion.

معلم به سوال دانش‌آموز، بی‌تعهدانه پاسخ داد و فضایی برای بحث بیشتر باقی گذاشت.

She agreed to consider the proposal noncommittally, without making any promises.

او با بی‌تعهدانه بودن، پذیرفت پیشنهاد را در نظر بگیرد، بدون اینکه تعهدی کند.

The company's spokesperson responded noncommittally to questions about the merger.

سخنگوی شرکت به سوالات مربوط به ادغام، بی‌تعهدانه پاسخ داد.

He noncommittally acknowledged the feedback, without committing to any changes.

او با بی‌تعهدانه بودن، بازخورد را تایید کرد، بدون اینکه تعهدی به ایجاد تغییرات کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید