| جمع | nonentities |
asserting the nonentity of evil.
با تاکید بر عدم وجود شر.
How could such a nonentity become chairman of the company?
چگونه چنین فرد بیارزشی میتواند رئیس شرکت شود؟
By the use of vigorous and firmly colorful ink, these works make the nonentity appears in all glory and make us feel a leisured megatrend and great wisdom;
با استفاده از جوهر قوی و رنگارنگ، این آثار باعث میشوند که هیچکس در تمام شکوه خود ظاهر شود و ما احساس یک روند بزرگ و خرد بیدردسر و بزرگ را کنیم;
He was dismissed as a nonentity in the company.
او به عنوان یک فرد بیارزش در شرکت کنار گذاشته شد.
She felt like a nonentity in the presence of such powerful figures.
او در حضور چنین چهرههای قدرتمندی خود را فردی بیارزش احساس میکرد.
The new intern was treated like a nonentity by the senior staff.
کارآموز جدید توسط کارکنان ارشد مانند یک فرد بیارزش مورد رفتار قرار میگرفت.
His opinion was dismissed as that of a nonentity.
نظر او به عنوان نظر یک فرد بیارزش رد شد.
She was tired of being treated like a nonentity by her colleagues.
او از اینکه همکارانش او را مانند یک فرد بیارزش مورد رفتار قرار میدادند خسته شده بود.
He felt like a nonentity in the vast crowd of people.
او در میان جمعیت زیاد، خود را فردی بیارزش احساس میکرد.
She was determined to prove that she was not a nonentity in the industry.
او مصمم بود تا ثابت کند که در این صنعت یک فرد بیارزش نیست.
The boss treated him like a nonentity, never acknowledging his hard work.
رئیس او را مانند یک فرد بیارزش مورد رفتار قرار میداد و هرگز به تلاشهایش توجهی نمیکرد.
He was tired of being seen as a nonentity and wanted to make a name for himself.
او از اینکه به عنوان یک فرد بیارزش دیده میشد خسته شده بود و میخواست نامی برای خود کسب کند.
She refused to be a nonentity in her own life and pursued her dreams relentlessly.
او از اینکه در زندگی خود یک فرد بیارزش باشد امتناع کرد و به طور بیوقفه به دنبال رویاهایش رفت.
asserting the nonentity of evil.
با تاکید بر عدم وجود شر.
How could such a nonentity become chairman of the company?
چگونه چنین فرد بیارزشی میتواند رئیس شرکت شود؟
By the use of vigorous and firmly colorful ink, these works make the nonentity appears in all glory and make us feel a leisured megatrend and great wisdom;
با استفاده از جوهر قوی و رنگارنگ، این آثار باعث میشوند که هیچکس در تمام شکوه خود ظاهر شود و ما احساس یک روند بزرگ و خرد بیدردسر و بزرگ را کنیم;
He was dismissed as a nonentity in the company.
او به عنوان یک فرد بیارزش در شرکت کنار گذاشته شد.
She felt like a nonentity in the presence of such powerful figures.
او در حضور چنین چهرههای قدرتمندی خود را فردی بیارزش احساس میکرد.
The new intern was treated like a nonentity by the senior staff.
کارآموز جدید توسط کارکنان ارشد مانند یک فرد بیارزش مورد رفتار قرار میگرفت.
His opinion was dismissed as that of a nonentity.
نظر او به عنوان نظر یک فرد بیارزش رد شد.
She was tired of being treated like a nonentity by her colleagues.
او از اینکه همکارانش او را مانند یک فرد بیارزش مورد رفتار قرار میدادند خسته شده بود.
He felt like a nonentity in the vast crowd of people.
او در میان جمعیت زیاد، خود را فردی بیارزش احساس میکرد.
She was determined to prove that she was not a nonentity in the industry.
او مصمم بود تا ثابت کند که در این صنعت یک فرد بیارزش نیست.
The boss treated him like a nonentity, never acknowledging his hard work.
رئیس او را مانند یک فرد بیارزش مورد رفتار قرار میداد و هرگز به تلاشهایش توجهی نمیکرد.
He was tired of being seen as a nonentity and wanted to make a name for himself.
او از اینکه به عنوان یک فرد بیارزش دیده میشد خسته شده بود و میخواست نامی برای خود کسب کند.
She refused to be a nonentity in her own life and pursued her dreams relentlessly.
او از اینکه در زندگی خود یک فرد بیارزش باشد امتناع کرد و به طور بیوقفه به دنبال رویاهایش رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید