nonspecific

[ایالات متحده]/nɒnspɪsɪfɪk/
[بریتانیا]/nɑːnspəˈsɪfɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر خاص یا خاص؛ محدود به نوع خاصی نیست

عبارات و ترکیب‌ها

nonspecific symptoms

علائم غیر اختصاصی

nonspecific treatment

درمان غیر اختصاصی

nonspecific response

پاسخ غیر اختصاصی

nonspecific findings

یافت‌های غیر اختصاصی

nonspecific infection

عفونت غیر اختصاصی

nonspecific pain

درد غیر اختصاصی

nonspecific effects

اثرات غیر اختصاصی

nonspecific markers

نشانگرهای غیر اختصاصی

nonspecific factors

عوامل غیر اختصاصی

nonspecific allergies

آلرژی‌های غیر اختصاصی

جملات نمونه

the doctor mentioned that the symptoms were nonspecific.

دکتر اشاره کرد که علائم غیر اختصاصی بودند.

his nonspecific feedback made it hard to improve.

بازخورد غیر اختصاصی او باعث شد بهبود دشوار شود.

we need more specific data instead of nonspecific trends.

ما به جای روند غیر اختصاصی به داده های مشخص تری نیاز داریم.

nonspecific pain can be challenging to diagnose.

درد غیر اختصاصی می تواند تشخیص آن را دشوار کند.

the report highlighted nonspecific risks associated with the project.

گزارش به ریسک های غیر اختصاصی مرتبط با پروژه اشاره کرد.

her nonspecific symptoms worried her family.

علائم غیر اختصاصی او باعث نگرانی خانواده اش شد.

he received nonspecific instructions for the assignment.

او دستورالعمل های غیر اختصاصی برای انجام تکلیف دریافت کرد.

they discussed nonspecific strategies for improving sales.

آنها در مورد استراتژی های غیر اختصاصی برای بهبود فروش بحث کردند.

nonspecific findings can lead to further testing.

یافته های غیر اختصاصی می تواند منجر به آزمایش بیشتر شود.

she expressed concerns about the nonspecific nature of the guidelines.

او نگرانی خود را در مورد ماهیت غیر اختصاصی دستورالعمل ها ابراز کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید