total nutjob
کلی گویا
a nutjob
یک گویا
was a nutjob
گویا بود
nutjob behavior
رفتار گویا
calling nutjob
فراخواندن گویا
pure nutjob
گویا خالص
nutjob alert
هشدار گویا
such a nutjob
چنین گویایی
nutjob antics
کارهای گویا
become a nutjob
شدن گویا
he's a complete nutjob who believes in alien invasions.
او یک نفر کاملاً بیرویه است که باور دارد به فتح خارجی.
don't listen to him; that guy's a nutjob.
به او گوش نده؛ آن مرد یک نفر بیرویه است.
the conspiracy theorist was labeled a nutjob by everyone.
نظریهپرداز گروههای تفکری توسط همه به عنوان یک نفر بیرویه برچسبگذاری شد.
she called him a nutjob after he started yelling.
پس از اینکه او شروع به شکنجه کردن کرد، او را یک نفر بیرویه نامید.
he's acting like a nutjob over a parking space.
او به دلیل یک فضای پارکینگ به گونهای رفتار میکند که یک نفر بیرویه است.
the politician was dismissed as a nutjob by the press.
سیاستمدار توسط رسانهها به عنوان یک نفر بیرویه رد شد.
i think he's a nutjob obsessed with squirrels.
من فکر میکنم او یک نفر بیرویه است که به گردوها علاقهمند است.
she's a nutjob for collecting rubber ducks.
او یک نفر بیرویه است که به جمعآوری ماهیهای لاستیکی علاقهمند است.
he's such a nutjob, he talks to his plants.
او چنین نفر بیرویهای است که با گیاهان خود صحبت میکند.
the eccentric inventor was considered a nutjob.
مخترع غیرمعمول به عنوان یک نفر بیرویه در نظر گرفته شد.
don't be a nutjob and try to fix the wiring yourself.
به عنوان یک نفر بیرویه باش و سعی کن خودت را به تعمیر سیمکشی بگذاری.
total nutjob
کلی گویا
a nutjob
یک گویا
was a nutjob
گویا بود
nutjob behavior
رفتار گویا
calling nutjob
فراخواندن گویا
pure nutjob
گویا خالص
nutjob alert
هشدار گویا
such a nutjob
چنین گویایی
nutjob antics
کارهای گویا
become a nutjob
شدن گویا
he's a complete nutjob who believes in alien invasions.
او یک نفر کاملاً بیرویه است که باور دارد به فتح خارجی.
don't listen to him; that guy's a nutjob.
به او گوش نده؛ آن مرد یک نفر بیرویه است.
the conspiracy theorist was labeled a nutjob by everyone.
نظریهپرداز گروههای تفکری توسط همه به عنوان یک نفر بیرویه برچسبگذاری شد.
she called him a nutjob after he started yelling.
پس از اینکه او شروع به شکنجه کردن کرد، او را یک نفر بیرویه نامید.
he's acting like a nutjob over a parking space.
او به دلیل یک فضای پارکینگ به گونهای رفتار میکند که یک نفر بیرویه است.
the politician was dismissed as a nutjob by the press.
سیاستمدار توسط رسانهها به عنوان یک نفر بیرویه رد شد.
i think he's a nutjob obsessed with squirrels.
من فکر میکنم او یک نفر بیرویه است که به گردوها علاقهمند است.
she's a nutjob for collecting rubber ducks.
او یک نفر بیرویه است که به جمعآوری ماهیهای لاستیکی علاقهمند است.
he's such a nutjob, he talks to his plants.
او چنین نفر بیرویهای است که با گیاهان خود صحبت میکند.
the eccentric inventor was considered a nutjob.
مخترع غیرمعمول به عنوان یک نفر بیرویه در نظر گرفته شد.
don't be a nutjob and try to fix the wiring yourself.
به عنوان یک نفر بیرویه باش و سعی کن خودت را به تعمیر سیمکشی بگذاری.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید