nutjob

[ایالات متحده]/[ˈnʌdʒɒb]/
[بریتانیا]/[ˈnʌdʒɒb]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد سیک یا غیرمعمول؛ (غیررسمی) یک فرد غیرمعمول یا عجیب.

عبارات و ترکیب‌ها

total nutjob

کلی گویا

a nutjob

یک گویا

was a nutjob

گویا بود

nutjob behavior

رفتار گویا

calling nutjob

فراخواندن گویا

pure nutjob

گویا خالص

nutjob alert

هشدار گویا

such a nutjob

چنین گویایی

nutjob antics

کارهای گویا

become a nutjob

شدن گویا

جملات نمونه

he's a complete nutjob who believes in alien invasions.

او یک نفر کاملاً بی‌رویه است که باور دارد به فتح خارجی.

don't listen to him; that guy's a nutjob.

به او گوش نده؛ آن مرد یک نفر بی‌رویه است.

the conspiracy theorist was labeled a nutjob by everyone.

نظریه‌پرداز گروه‌های تفکری توسط همه به عنوان یک نفر بی‌رویه برچسب‌گذاری شد.

she called him a nutjob after he started yelling.

پس از اینکه او شروع به شکنجه کردن کرد، او را یک نفر بی‌رویه نامید.

he's acting like a nutjob over a parking space.

او به دلیل یک فضای پارکینگ به گونه‌ای رفتار می‌کند که یک نفر بی‌رویه است.

the politician was dismissed as a nutjob by the press.

سیاستمدار توسط رسانه‌ها به عنوان یک نفر بی‌رویه رد شد.

i think he's a nutjob obsessed with squirrels.

من فکر می‌کنم او یک نفر بی‌رویه است که به گردوها علاقه‌مند است.

she's a nutjob for collecting rubber ducks.

او یک نفر بی‌رویه است که به جمع‌آوری ماهی‌های لاستیکی علاقه‌مند است.

he's such a nutjob, he talks to his plants.

او چنین نفر بی‌رویه‌ای است که با گیاهان خود صحبت می‌کند.

the eccentric inventor was considered a nutjob.

مخترع غیرمعمول به عنوان یک نفر بی‌رویه در نظر گرفته شد.

don't be a nutjob and try to fix the wiring yourself.

به عنوان یک نفر بی‌رویه باش و سعی کن خودت را به تعمیر سیم‌کشی بگذاری.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید