obscuration

[ایالات متحده]/ˌɒbskjʊˈreɪʃən/
[بریتانیا]/ˌɑbskjʊˈreɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل پنهان کردن یا حالت پنهان بودن؛ تاریکی یا کدری

عبارات و ترکیب‌ها

light obscuration

محو نور

data obscuration

محو داده

visual obscuration

محو بصری

obscuration effect

اثر محو

total obscuration

محو کامل

partial obscuration

محو جزئی

obscuration layer

لایه محو

obscuration index

شاخص محو

obscuration measurement

اندازه گیری محو

obscuration phenomenon

پدیده محو

جملات نمونه

the obscuration of the sun caused a dramatic change in temperature.

تاریک شدن خورشید باعث تغییرات چشمگیری در دما شد.

during the eclipse, the obscuration of light was breathtaking.

در طول خسوف، تاریک شدن نور نفس‌گیر بود.

the obscuration of details in the report raised concerns.

تاریک شدن جزئیات در گزارش نگرانی‌ها را برانگیخت.

obscuration can lead to misunderstandings in communication.

تاریک شدن می‌تواند منجر به سوء تفاهم در ارتباطات شود.

she noticed an obscuration in his explanation.

او متوجه تاریک شدن در توضیح او شد.

the artist used obscuration to create a mysterious atmosphere.

هنرمند از تاریک شدن برای ایجاد فضایی مرموز استفاده کرد.

obscuration of the facts made it difficult to reach a conclusion.

تاریک شدن واقعیت‌ها رسیدن به نتیجه‌گیری را دشوار کرد.

the obscuration of the landscape by fog was quite eerie.

تاریک شدن منظره به دلیل مه کمی عجیب بود.

in astronomy, obscuration refers to the blocking of light.

در اختر شناسی، تاریک شدن به مسدود شدن نور اشاره دارد.

he spoke of the obscuration of truth in politics.

او از تاریک شدن حقیقت در سیاست‌ها صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید