observers

[ایالات متحده]/əbˈzɜː.vəz/
[بریتانیا]/əbˈzɜrvərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افرادی که چیزی را تماشا یا نظارت می‌کنند؛ افرادی که به قوانین یا مقررات عمل می‌کنند؛ افرادی که رویدادها را مشاهده یا شاهد هستند

عبارات و ترکیب‌ها

observing observers

مشاهده‌کنندگان مشاهده‌کنندگان

independent observers

مشاهده‌کنندگان مستقل

trained observers

مشاهده‌کنندگان آموزش‌دیده

external observers

مشاهده‌کنندگان خارجی

keen observers

مشاهده‌کنندگان تیزبین

expert observers

مشاهده‌کنندگان متخصص

casual observers

مشاهده‌کنندگان اتفاقی

active observers

مشاهده‌کنندگان فعال

critical observers

مشاهده‌کنندگان انتقادی

local observers

مشاهده‌کنندگان محلی

جملات نمونه

observers noted the change in weather patterns.

ناظران تغییرات الگوهای آب و هوا را متوجه شدند.

the observers gathered to discuss their findings.

ناظران برای بحث در مورد یافته های خود گرد هم آمدند.

many observers were surprised by the outcome of the election.

بسیاری از ناظران از نتیجه انتخابات متعجب شدند.

observers reported an increase in wildlife activity.

ناظران افزایش فعالیت حیات وحش را گزارش کردند.

the conference invited international observers to participate.

کنفرانس از ناظران بین المللی دعوت کرد تا در آن شرکت کنند.

observers have a crucial role in ensuring fair play.

ناظران نقش مهمی در تضمین رعایت انصاف دارند.

observers were asked to provide feedback on the event.

از ناظران خواسته شد تا در مورد رویداد بازخورد ارائه دهند.

some observers believe the theory is flawed.

برخی از ناظران معتقدند که این نظریه ناقص است.

observers can help identify trends in the data.

ناظران می توانند به شناسایی روندها در داده ها کمک کنند.

the observers used binoculars to get a better view.

ناظران از دوربین دوچشمی برای دیدن بهتر استفاده کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید