one-dimensional

[ایالات متحده]/wʌn.daɪˈmen.ʃən.əl/
[بریتانیا]/wʌn.daɪˈmen.ʃə.nəl/

ترجمه

adj. تک‌بعدی؛ فاقد عمق یا پیچیدگی؛ با دیدگاهی یگانه یا محدود

عبارات و ترکیب‌ها

one-dimensional space

فضای یک‌بعدی

one-dimensional character

شخصیت یک‌بعدی

one-dimensional view

دیدگاه یک‌بعدی

be one-dimensional

یک‌بعدی بودن

avoid one-dimensionality

اجتناب از یک‌بعدی بودن

one-dimensional problem

مشکل یک‌بعدی

highly one-dimensional

بسیار یک‌بعدی

seem one-dimensional

ظاهراً یک‌بعدی به نظر برسد

one-dimensional analysis

تجزیه و تحلیل یک‌بعدی

purely one-dimensional

کاملاً یک‌بعدی

جملات نمونه

the problem involved a one-dimensional array of integers.

مشکل شامل یک آرایه یک‌بعدی از اعداد صحیح بود.

we analyzed the one-dimensional data set for trends.

ما مجموعه داده یک‌بعدی را برای شناسایی روندها تجزیه و تحلیل کردیم.

this is a one-dimensional space, lacking depth.

این یک فضای یک‌بعدی است که فاقد عمق است.

the model used a one-dimensional approach to the problem.

مدل از یک رویکرد یک‌بعدی برای حل مشکل استفاده کرد.

consider a one-dimensional line representing time.

یک خط یک‌بعدی که نشان‌دهنده زمان است را در نظر بگیرید.

the one-dimensional scaling was sufficient for this analysis.

مقیاس‌بندی یک‌بعدی برای این تحلیل کافی بود.

we simplified the problem to a one-dimensional case.

ما مشکل را به یک مورد یک‌بعدی ساده کردیم.

the one-dimensional representation ignored several factors.

نمایش یک‌بعدی چندین عامل را نادیده گرفت.

the algorithm operates on a one-dimensional grid.

الگوریتم روی یک شبکه یک‌بعدی کار می‌کند.

it's a one-dimensional view of a complex situation.

این یک دیدگاه یک‌بعدی از یک وضعیت پیچیده است.

the one-dimensional data was plotted on a graph.

داده‌های یک‌بعدی روی یک نمودار ترسیم شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید