ordain

[ایالات متحده]/ɔːˈdeɪn/
[بریتانیا]/ɔːrˈdeɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی:
vt. به عنوان کشیش منصوب کردن، فرمان دادن، مقدر کردن
vi. دستوری صادر کردن.
Word Forms
زمان گذشتهordained
شکل سوم شخص مفردordains
صفت یا فعل حال استمراریordaining
جمعordains
قسمت سوم فعلordained

عبارات و ترکیب‌ها

ordain a law

تصویب یک قانون

ordain a decree

تصویب یک فرمان

ordain a tradition

تعیین یک سنت

جملات نمونه

He was ordained in 1984.

او در سال 1984 کشیش شد.

the path ordained by God.

راهی که توسط خدا مقرر شده است.

He was ordained priest.

او کشیش شد.

He was ordained in 1962.

او در سال 1962 کشیش شد.

equal punishment was ordained for the two crimes.

مجازات مساوی برای دو جرم مقرر شد.

a self-ordained foreign policy expert.

یک متخصص سیاست خارجی خود تعیین شده.

a separation seemingly ordained by fate;

یک جدایی که به نظر می‌رسد توسط سرنوشت مقرر شده است.

No law has ordained that stars can not lie or kithe everything to the public.

هیچ قانونی مقرر نکرده است که ستارگان نمی توانند دروغ بگویند یا همه چیز را به اطلاع عموم برساند.

In December 1996,two bishops were ordained to assist the Cardinal - Joseph Ze-kiun Zen as the Coadjutor Bishop and John Hong Tong as the Auxiliary Bishop.

در دسامبر 1996، دو اسقف برای کمک به کاردینال منصوب شدند - ژوزف زک یون زن به عنوان اسقف کمکی و جان هنگ تونگ به عنوان اسقف کمکی.

1. In December 1996,two bishops were ordained to assist the Cardinal - Joseph Ze-kiun Zen as the Coadjutor Bishop and John Hong Tong as the Auxiliary Bishop.

1. در دسامبر 1996، دو اسقف برای کمک به کاردینال منصوب شدند - جوزف زکون زن به عنوان اسقف مشاور و جان هنگ تونگ به عنوان اسقف کمکی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید