| جمع | ordeals |
harsh ordeal
اندوه شدید
the ordeal of being shipwrecked
اندوه ناشی از غرق شدن کشتی
the ordeal of having to give evidence.
وانمودن دادن شهادت دادن
accounts of their ordeal were blazoned to the entire nation.
گزارش های مربوط به سختی آنها به اطلاع کل ملت رساند.
the ordeal of being an innocent murder suspect;
سختی بودن مظنون به قتل بیگناه;
Being lost in the wilderness for a week was an ordeal for me.
گم شدن در طبیعت وحشی به مدت یک هفته برای من یک سختی بود.
their 20-hour ordeal at the hands of a gunman
تجربهی طاقتفرسا و ۲۰ ساعتهی آنها در دست مرد مسلح
she knew that the ordeal to come must tax all her strength.
او میدانست که سختی پیش رو باید تمام توان او را امتحان کند.
Throughout the ordeal, he remained basically the same.
در طول این سختی، او اساساً همان بود.
harsh ordeal
اندوه شدید
the ordeal of being shipwrecked
اندوه ناشی از غرق شدن کشتی
the ordeal of having to give evidence.
وانمودن دادن شهادت دادن
accounts of their ordeal were blazoned to the entire nation.
گزارش های مربوط به سختی آنها به اطلاع کل ملت رساند.
the ordeal of being an innocent murder suspect;
سختی بودن مظنون به قتل بیگناه;
Being lost in the wilderness for a week was an ordeal for me.
گم شدن در طبیعت وحشی به مدت یک هفته برای من یک سختی بود.
their 20-hour ordeal at the hands of a gunman
تجربهی طاقتفرسا و ۲۰ ساعتهی آنها در دست مرد مسلح
she knew that the ordeal to come must tax all her strength.
او میدانست که سختی پیش رو باید تمام توان او را امتحان کند.
Throughout the ordeal, he remained basically the same.
در طول این سختی، او اساساً همان بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید