facilitator

[ایالات متحده]/fə'siliteitə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ارائه دهنده خدمات
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

professional facilitator

مدیر جلسه حرفه‌ای

skilled facilitator

مدیر جلسه ماهر

experienced facilitator

مدیر جلسه با تجربه

effective facilitator

مدیر جلسه موثر

trained facilitator

مدیر جلسه آموزش دیده

جملات نمونه

The facilitator guided the team through the problem-solving process.

مدیر جلسه، تیم را در طول فرآیند حل مسئله راهنمایی کرد.

A facilitator can help improve communication within a group.

یک تسهیل‌گر می‌تواند به بهبود ارتباطات در یک گروه کمک کند.

The facilitator encouraged open discussions among the participants.

تسهیل‌گر بحث‌های آزاد را در بین شرکت‌کنندگان تشویق کرد.

As a facilitator, she ensures that meetings run smoothly.

به عنوان تسهیل‌گر، او اطمینان حاصل می‌کند که جلسات به خوبی پیش می‌روند.

The facilitator plays a key role in facilitating workshops and training sessions.

تسهیل‌گر نقش مهمی در تسهیل کارگاه‌ها و جلسات آموزشی دارد.

The facilitator provided valuable insights to help the team reach a consensus.

تسهیل‌گر دیدگاه‌های ارزشمندی ارائه کرد تا به تیم کمک کند به اجماع برسد.

Effective facilitators are skilled at managing group dynamics.

تسهیل‌گران موثر در مدیریت پویایی گروه مهارت دارند.

The facilitator created a safe space for participants to share their thoughts.

تسهیل‌گر فضایی امن برای شرکت‌کنندگان ایجاد کرد تا افکار خود را به اشتراک بگذارند.

The facilitator encouraged collaboration and teamwork among team members.

تسهیل‌گر همکاری و کار گروهی را در بین اعضای تیم تشویق کرد.

Facilitators often use various techniques to facilitate group discussions.

تسهیل‌گران اغلب از تکنیک‌های مختلف برای تسهیل بحث‌های گروهی استفاده می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید