organizes

[ایالات متحده]/ˈɔːɡənaɪzɪz/
[بریتانیا]/ˈɔrɡənaɪzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را ترتیب یا برنامه‌ریزی کردن؛ تأسیس یا راه‌اندازی کردن؛ هماهنگ یا مدیریت کردن؛ طراحی یا ساختاردهی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

organizes events

برگزاری رویدادها

organizes meetings

برگزاری جلسات

organizes teams

تشکیل تیم‌ها

organizes activities

برگزاری فعالیت‌ها

organizes workshops

برگزاری کارگاه‌ها

organizes resources

برگزاری منابع

organizes schedules

برگزاری برنامه‌ها

organizes projects

برگزاری پروژه‌ها

organizes volunteers

برگزاری داوطلبان

organizes campaigns

برگزاری کمپین‌ها

جملات نمونه

the teacher organizes a field trip for the students.

معلم یک سفر میدانی برای دانش آموزان ترتیب می‌دهد.

she organizes her schedule meticulously every week.

او برنامه خود را به دقت هر هفته تنظیم می‌کند.

the event manager organizes conferences for various companies.

مدیر رویداد کنفرانس‌هایی را برای شرکت‌های مختلف سازماندهی می‌کند.

he organizes his books by genre and author.

او کتاب‌های خود را بر اساس ژانر و نویسنده مرتب می‌کند.

the charity organizes fundraising events throughout the year.

نهاد خیریه رویدادهای جمع‌آوری کمک‌های مالی را در طول سال سازماندهی می‌کند.

our team organizes weekly meetings to discuss progress.

تیم ما جلسات هفتگی را برای بحث در مورد پیشرفت‌ها سازماندهی می‌کند.

she organizes her files on the computer for easy access.

او فایل‌های خود را در رایانه برای دسترسی آسان سازماندهی می‌کند.

the club organizes social events to bring members together.

باشگاه رویدادهای اجتماعی را برای گرد هم آوردن اعضا سازماندهی می‌کند.

the committee organizes volunteers for community service.

کمیته داوطلبان را برای خدمات اجتماعی سازماندهی می‌کند.

he organizes his thoughts before writing an essay.

او قبل از نوشتن مقاله افکار خود را مرتب می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید