bone-related pain
درد مرتبط با استخوان
bone-related issues
مشکلات مرتبط با استخوان
bone-related disease
بیماری مرتبط با استخوان
bone-related fracture
شکستگی مرتبط با استخوان
bone-related research
پژوهشهای مرتبط با استخوان
bone-related health
سلامتی مرتبط با استخوان
bone-related density
چگالی مرتبط با استخوان
bone-related symptoms
симptomهای مرتبط با استخوان
bone-related medication
داروی مرتبط با استخوان
bone-related conditions
شرایط مرتبط با استخوان
she underwent a bone-related scan to check for any fractures.
او یک اسکن مرتبط با استخوان گرفت تا از هر شکستگی اطلاع کسب کند.
his bone-related pain was significantly reduced after the surgery.
درد مرتبط با استخوان او پس از جراحی به طور قابل توجهی کاهش یافت.
the research focused on bone-related density loss in postmenopausal women.
این تحقیق روی کاهش چگالی مرتبط با استخوان در زنان پس از مenses متمرکز بود.
regular weight-bearing exercise is crucial for maintaining bone-related health.
ورزش منظم با بار گذاری حیاتی برای حفظ سلامتی مرتبط با استخوان است.
he consulted a specialist regarding his bone-related condition.
او با یک متخصص در مورد شرایط مرتبط با استخوانش مشورت کرد.
the doctor recommended a bone-related supplement to improve strength.
پزشک یک مکمل مرتبط با استخوان را برای بهبود قدرت توصیه کرد.
the study examined bone-related changes after prolonged space travel.
این مطالعه تغییرات مرتبط با استخوان پس از سفر فضایی طولانی را بررسی کرد.
they are conducting a clinical trial on a new bone-related medication.
آنها یک آزمایش بالینی روی یک داروی جدید مرتبط با استخوان انجام می دهند.
the patient's bone-related history included a previous hip fracture.
تاریخچه مرتبط با استخوان بیمار شامل شکستگی ران قبلی بود.
advances in bone-related imaging techniques have improved diagnosis.
پیشرفت های فنون تصویربرداری مرتبط با استخوان تشخیص را بهبود بخشیده اند.
the athlete suffered a bone-related injury during training.
ورزشکار در حین تمرین یک آسیب مرتبط با استخوان را داشت.
bone-related pain
درد مرتبط با استخوان
bone-related issues
مشکلات مرتبط با استخوان
bone-related disease
بیماری مرتبط با استخوان
bone-related fracture
شکستگی مرتبط با استخوان
bone-related research
پژوهشهای مرتبط با استخوان
bone-related health
سلامتی مرتبط با استخوان
bone-related density
چگالی مرتبط با استخوان
bone-related symptoms
симptomهای مرتبط با استخوان
bone-related medication
داروی مرتبط با استخوان
bone-related conditions
شرایط مرتبط با استخوان
she underwent a bone-related scan to check for any fractures.
او یک اسکن مرتبط با استخوان گرفت تا از هر شکستگی اطلاع کسب کند.
his bone-related pain was significantly reduced after the surgery.
درد مرتبط با استخوان او پس از جراحی به طور قابل توجهی کاهش یافت.
the research focused on bone-related density loss in postmenopausal women.
این تحقیق روی کاهش چگالی مرتبط با استخوان در زنان پس از مenses متمرکز بود.
regular weight-bearing exercise is crucial for maintaining bone-related health.
ورزش منظم با بار گذاری حیاتی برای حفظ سلامتی مرتبط با استخوان است.
he consulted a specialist regarding his bone-related condition.
او با یک متخصص در مورد شرایط مرتبط با استخوانش مشورت کرد.
the doctor recommended a bone-related supplement to improve strength.
پزشک یک مکمل مرتبط با استخوان را برای بهبود قدرت توصیه کرد.
the study examined bone-related changes after prolonged space travel.
این مطالعه تغییرات مرتبط با استخوان پس از سفر فضایی طولانی را بررسی کرد.
they are conducting a clinical trial on a new bone-related medication.
آنها یک آزمایش بالینی روی یک داروی جدید مرتبط با استخوان انجام می دهند.
the patient's bone-related history included a previous hip fracture.
تاریخچه مرتبط با استخوان بیمار شامل شکستگی ران قبلی بود.
advances in bone-related imaging techniques have improved diagnosis.
پیشرفت های فنون تصویربرداری مرتبط با استخوان تشخیص را بهبود بخشیده اند.
the athlete suffered a bone-related injury during training.
ورزشکار در حین تمرین یک آسیب مرتبط با استخوان را داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید