outfielder

[ایالات متحده]/ˈaʊtˌfiːldə/
[بریتانیا]/ˈaʊtˌfiːldər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازیکن بیس‌بال که در میدان بیرونی قرار دارد؛ بازیکنی که در میدان بیرونی بازی می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

star outfielder

بازیکن برتر میدانی

left outfielder

بازیکن برتر میدانی سمت چپ

right outfielder

بازیکن برتر میدانی سمت راست

center outfielder

بازیکن برتر میدانی مرکز

outfielder position

موقعیت بازیکن برتر میدانی

fast outfielder

بازیکن برتر میدانی سریع

defensive outfielder

بازیکن برتر میدانی دفاعی

veteran outfielder

بازیکن برتر میدانی با تجربه

power outfielder

بازیکن برتر میدانی قدرتمند

utility outfielder

بازیکن برتر میدانی چند منظوره

جملات نمونه

the outfielder made a spectacular catch.

بازیکن میانی یک حرکت نمایشی و فوق‌العاده انجام داد.

he plays as an outfielder for the local team.

او به عنوان بازیکن میانی برای تیم محلی بازی می‌کند.

the outfielder's strong arm saved a run.

قدرت بازوی بازیکن میانی از دویدن یک امتیاز جلوگیری کرد.

she is known as the best outfielder in the league.

او به عنوان بهترین بازیکن میانی لیگ شناخته می‌شود.

the coach praised the outfielder for his speed.

مربی او را به خاطر سرعتش تحسین کرد.

he trained hard to become a better outfielder.

او سخت تمرین کرد تا به یک بازیکن میانی بهتر تبدیل شود.

the outfielder tracked the ball perfectly.

بازیکن میانی توپ را به طور کامل ردیابی کرد.

in baseball, the outfielder covers a lot of ground.

در بیسبال، بازیکن میانی مساحت زیادی را پوشش می‌دهد.

the outfielder's positioning was crucial in the game.

موقعیت بازیکن میانی در بازی بسیار مهم بود.

she dreams of becoming a professional outfielder.

او رویای تبدیل شدن به یک بازیکن میانی حرفه‌ای را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید