outfitted

[ایالات متحده]/ˈaʊtfɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈaʊtfɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مجهز به اقلام ضروری; تأمین شده با لباس

عبارات و ترکیب‌ها

outfitted team

تیم مجهز

outfitted vehicle

وسیله نقلیه مجهز

outfitted room

اتاق مجهز

outfitted shop

فروشگاه مجهز

outfitted office

دفتر مجهز

outfitted kitchen

آشپزخانه مجهز

outfitted cabin

کلبه مجهز

outfitted staff

پرسنل مجهز

outfitted facility

امکانات مجهز

outfitted workshop

کارگاه مجهز

جملات نمونه

the team was outfitted with the latest technology for the mission.

تیم با آخرین فناوری‌ها برای انجام مأموریت مجهز شده بود.

she was outfitted in a stylish dress for the party.

او برای مهمانی لباس شیک پوشیده بود.

the soldiers were outfitted with new gear before deployment.

سربازان قبل از اعزام با تجهیزات جدید مجهز شدند.

our camping trip was outfitted with all the necessary supplies.

سفر کمپ ما با تمام لوازم ضروری مجهز بود.

the workshop was outfitted with modern tools for better efficiency.

کارگاه با ابزارهای مدرن برای افزایش بهره‌وری مجهز شده بود.

the athletes were outfitted with high-performance shoes.

ورزشکاران با کفش‌های با کارایی بالا مجهز شدند.

the office was outfitted with ergonomic furniture for comfort.

دفتر با مبلمان ارگونومیک برای راحتی مجهز شده بود.

the kitchen was outfitted with state-of-the-art appliances.

آشپزخانه با لوازم خانگی پیشرفته مجهز شده بود.

they outfitted their home with smart technology for convenience.

آنها خانه‌شان را با فناوری‌های هوشمند برای راحتی مجهز کردند.

the film set was outfitted to resemble a 1920s street.

صحنه‌ فیلم‌برداری به گونه‌ای طراحی شده بود که شبیه یک خیابان در دهه 1920 باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید