overeater

[ایالات متحده]/[ˈəʊvɪərˌiːtə]/
[بریتانیا]/[ˈoʊvərˌiːtər]/

ترجمه

n. شخصی که بیش از حد غذا می‌خورد؛ کسی که به طور معمول پرخوری می‌کند.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

overeater profile

پروفایل پرخوری

serial overeater

پرخوری سریالی

overeater tendencies

گرایشات پرخوری

an overeater

یک پرخوره

overeaters anonymous

پرخوره های گمنام

was an overeater

پرخوره بود

overeater's guilt

گناه پرخوری

become an overeater

به یک پرخوره تبدیل شدن

جملات نمونه

he's a compulsive overeater, always finishing everyone else's food too.

او یک غذای اجباری است که همیشه غذای دیگران را هم تمام می‌کند.

the overeater felt guilty after consuming an entire pizza by himself.

غذایی که بیش از حد غذا می‌خورد بعد از خوردن یک پیتزای کامل به تنهایی احساس گناه کرد.

her family staged an intervention for the chronic overeater.

خانواده‌اش برای غذایی که بیش از حد غذا می‌خورد یک مداخله ترتیب دادند.

an overeater's life can be significantly impacted by their eating habits.

زندگی یک فردی که بیش از حد غذا می‌خورد می‌تواند به طور قابل توجهی تحت تأثیر عادات غذایی آنها قرار گیرد.

the overeater struggled with emotional eating and stress.

فردی که بیش از حد غذا می‌خورد با غذا خوردن احساسی و استرس دست و پنجه نرم می‌کرد.

we need to help the recovering overeater maintain a healthy lifestyle.

ما باید به فردی که بیش از حد غذا می‌خورد که در حال بهبودی است کمک کنیم تا یک سبک زندگی سالم را حفظ کند.

the overeater sought professional help to address their eating disorder.

فردی که بیش از حد غذا می‌خورد برای رفع اختلال خوردن خود به کمک حرفه‌ای روی آورد.

he was an overeater since childhood, a habit he couldn't break.

او از دوران کودکی یک فردی بود که بیش از حد غذا می‌خورد، عادتی که نمی‌توانست آن را ترک کند.

the overeater's binge eating led to significant weight gain.

غذا خوردن بیش از حد فردی که بیش از حد غذا می‌خورد منجر به افزایش وزن قابل توجهی شد.

the therapist worked with the overeater to identify triggers for their behavior.

درمانگر با فردی که بیش از حد غذا می‌خورد برای شناسایی عوامل محرک رفتار آنها همکاری کرد.

the overeater joined a support group to share their experiences.

فردی که بیش از حد غذا می‌خورد برای به اشتراک گذاشتن تجربیات خود به یک گروه حمایتی پیوست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید