| جمع | overeaters |
overeater profile
پروفایل پرخوری
serial overeater
پرخوری سریالی
overeater tendencies
گرایشات پرخوری
an overeater
یک پرخوره
overeaters anonymous
پرخوره های گمنام
was an overeater
پرخوره بود
overeater's guilt
گناه پرخوری
become an overeater
به یک پرخوره تبدیل شدن
he's a compulsive overeater, always finishing everyone else's food too.
او یک غذای اجباری است که همیشه غذای دیگران را هم تمام میکند.
the overeater felt guilty after consuming an entire pizza by himself.
غذایی که بیش از حد غذا میخورد بعد از خوردن یک پیتزای کامل به تنهایی احساس گناه کرد.
her family staged an intervention for the chronic overeater.
خانوادهاش برای غذایی که بیش از حد غذا میخورد یک مداخله ترتیب دادند.
an overeater's life can be significantly impacted by their eating habits.
زندگی یک فردی که بیش از حد غذا میخورد میتواند به طور قابل توجهی تحت تأثیر عادات غذایی آنها قرار گیرد.
the overeater struggled with emotional eating and stress.
فردی که بیش از حد غذا میخورد با غذا خوردن احساسی و استرس دست و پنجه نرم میکرد.
we need to help the recovering overeater maintain a healthy lifestyle.
ما باید به فردی که بیش از حد غذا میخورد که در حال بهبودی است کمک کنیم تا یک سبک زندگی سالم را حفظ کند.
the overeater sought professional help to address their eating disorder.
فردی که بیش از حد غذا میخورد برای رفع اختلال خوردن خود به کمک حرفهای روی آورد.
he was an overeater since childhood, a habit he couldn't break.
او از دوران کودکی یک فردی بود که بیش از حد غذا میخورد، عادتی که نمیتوانست آن را ترک کند.
the overeater's binge eating led to significant weight gain.
غذا خوردن بیش از حد فردی که بیش از حد غذا میخورد منجر به افزایش وزن قابل توجهی شد.
the therapist worked with the overeater to identify triggers for their behavior.
درمانگر با فردی که بیش از حد غذا میخورد برای شناسایی عوامل محرک رفتار آنها همکاری کرد.
the overeater joined a support group to share their experiences.
فردی که بیش از حد غذا میخورد برای به اشتراک گذاشتن تجربیات خود به یک گروه حمایتی پیوست.
overeater profile
پروفایل پرخوری
serial overeater
پرخوری سریالی
overeater tendencies
گرایشات پرخوری
an overeater
یک پرخوره
overeaters anonymous
پرخوره های گمنام
was an overeater
پرخوره بود
overeater's guilt
گناه پرخوری
become an overeater
به یک پرخوره تبدیل شدن
he's a compulsive overeater, always finishing everyone else's food too.
او یک غذای اجباری است که همیشه غذای دیگران را هم تمام میکند.
the overeater felt guilty after consuming an entire pizza by himself.
غذایی که بیش از حد غذا میخورد بعد از خوردن یک پیتزای کامل به تنهایی احساس گناه کرد.
her family staged an intervention for the chronic overeater.
خانوادهاش برای غذایی که بیش از حد غذا میخورد یک مداخله ترتیب دادند.
an overeater's life can be significantly impacted by their eating habits.
زندگی یک فردی که بیش از حد غذا میخورد میتواند به طور قابل توجهی تحت تأثیر عادات غذایی آنها قرار گیرد.
the overeater struggled with emotional eating and stress.
فردی که بیش از حد غذا میخورد با غذا خوردن احساسی و استرس دست و پنجه نرم میکرد.
we need to help the recovering overeater maintain a healthy lifestyle.
ما باید به فردی که بیش از حد غذا میخورد که در حال بهبودی است کمک کنیم تا یک سبک زندگی سالم را حفظ کند.
the overeater sought professional help to address their eating disorder.
فردی که بیش از حد غذا میخورد برای رفع اختلال خوردن خود به کمک حرفهای روی آورد.
he was an overeater since childhood, a habit he couldn't break.
او از دوران کودکی یک فردی بود که بیش از حد غذا میخورد، عادتی که نمیتوانست آن را ترک کند.
the overeater's binge eating led to significant weight gain.
غذا خوردن بیش از حد فردی که بیش از حد غذا میخورد منجر به افزایش وزن قابل توجهی شد.
the therapist worked with the overeater to identify triggers for their behavior.
درمانگر با فردی که بیش از حد غذا میخورد برای شناسایی عوامل محرک رفتار آنها همکاری کرد.
the overeater joined a support group to share their experiences.
فردی که بیش از حد غذا میخورد برای به اشتراک گذاشتن تجربیات خود به یک گروه حمایتی پیوست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید