overmarketing

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈmɑːkɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈmɑːrkɪtɪŋ/

ترجمه

n. بازاریابی بیش از حد؛ روش بازاریابی یک محصول یا خدمات به میزان بسیار زیاد.

عبارات و ترکیب‌ها

overmarketing campaign

حمله‌ای از بازاریابی بیش از حد

stop overmarketing

توقف بازاریابی بیش از حد

overmarketing problem

مشکل بازاریابی بیش از حد

overmarketing strategy

استراتژی بازاریابی بیش از حد

overmarketing efforts

تلاش‌های بازاریابی بیش از حد

overmarketing backlash

واکنش منفی به بازاریابی بیش از حد

overmarketing mistake

خطا در بازاریابی بیش از حد

overmarketing saturation

اشباع بازاریابی بیش از حد

overmarketing issue

مشکل بازاریابی بیش از حد

overmarketing effect

اثر بازاریابی بیش از حد

جملات نمونه

companies often engage in overmarketing during product launches to maximize initial sales.

شرکت‌ها اغلب در زمان رونمایی محصولات درگیر بازاریابی بیش از حد می‌شوند تا فروش اولیه را بیشینه کنند.

overmarketing can lead to customer fatigue and brand exhaustion.

بازاریابی بیش از حد می‌تواند به خستگی مشتریان و خستگی برند منجر شود.

the overmarketing of this product has created unrealistic expectations among consumers.

بازاریابی بیش از حد این محصول انتظارات غیر واقعی را در میان مصرف‌کنندگان ایجاد کرده است.

many startups fall into the trap of overmarketing before establishing a solid customer base.

بسیاری از شرکت‌های نوپا قبل از ایجاد پایه‌ای از مشتریان در فخ بازاریابی بیش از حد گیر می‌افتند.

overmarketing tactics may generate short-term gains but damage long-term reputation.

استراتژی‌های بازاریابی بیش از حد ممکن است سودهای کوتاه مدت ایجاد کنند اما به شهرت بلند مدت آسیب می‌زند.

consumer trust erodes when brands resort to constant overmarketing.

وقتی برند‌ها به بازاریابی بیش از حد مداوم روی می‌آورند، اعتماد مصرف‌کنندگان کاهش می‌یابد.

the overmarketing campaign backfired when customers discovered the product's limitations.

حمله بازاریابی بیش از حد وقتی بازخورد منفی داشت که مشتریان محدودیت‌های محصول را کشف کردند.

digital platforms have made overmarketing easier but less effective over time.

پلتفرم‌های دیجیتال بازاریابی بیش از حد را آسان‌تر کرده‌اند اما به مرور زمان کارایی کمتری داشته‌اند.

regulators are scrutinizing overmarketing practices in the health and wellness industry.

مراجع نظارتی روی روش‌های بازاریابی بیش از حد در صنعت سلامت و بهداشت نظارت می‌کنند.

overmarketing of luxury goods often targets aspirational consumers who cannot afford the products.

بازاریابی بیش از حد کالاهای لوکس معمولاً روی مصرف‌کنندگانی هدف قرار می‌گیرد که این کالاها را نمی‌توانند خریداری کنند.

effective marketing requires balance to avoid the pitfalls of overmarketing.

بازاریابی مؤثر نیاز به تعادل دارد تا از چالش‌های بازاریابی بیش از حد دوری کنید.

social media algorithms penalize accounts that engage in constant overmarketing.

الگوریتم‌های رسانه‌های اجتماعی حساب‌هایی را که در بازاریابی بیش از حد مداوم شرکت می‌کنند، مجازات می‌کنند.

the company reduced its overmarketing efforts and focused on organic growth strategies.

شرکت تلاش‌های بازاریابی بیش از حد خود را کاهش داد و روی استراتژی‌های رشد طبیعی متمرکز شد.

market saturation often results from aggressive overmarketing by competing brands.

اشباع بازار اغلب نتیجه بازاریابی بیش از حد فشرده توسط رقبا است.

overmarketing can dilute a brand's premium positioning and perceived value.

بازاریابی بیش از حد می‌تواند موقعیت اولیه برند را تضعیف و ارزش درک شده آن را کاهش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید